{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دردناک²

عشق دردناک²
p³⁶
"ویو دو هفته بعد"

تویه این دو هفته همه چی عالی بود تا اینکه...

+امشب بابا مارو مهمونی دعوت کرده

_اوکیه

+ا.ت

_هوم

+ساعت ۹

_وای بدبخت شدم میمردی زود تر بگی

رفتم بالا و لباسام رو پوشیدم و اومدم پایین

رفتم کنار کوک که دیدم جیسو با یه لباس باز و آرایش غلیظ اومد پایین

٪شبیه کهنه پوشا شده(خنده)اصلا اوپا به تو نمیاد به من میاد

_اوکیه

تا خواستم برم جونگکوک دستم رو کشید سمت خودش و دستش رو دور کمرم حلقه کرد

+به نظرم برو بار شاید یکی مثل تو پیدا شد باهاش ازدواج کنی(پوزخند)

و کوک دستم رو کشید بیرون و رفتیم بیرون

سوار ماشین شدیم که تا خواستم جلو بشینم جیسو اومد جلو نشست

منم از اجبار عقب نشستم

+جیسو برو عقب اینجا جای ا.تس

٪کوک منم زنتم باید جلو بشینم

تا خواست حرفی بزنه دستام رو روی شونه کوک گذاشتم و ماساژش دادم

هرموقع میخواد دعوا راه بندازه منم این کارو میکنم که دیگه بسه

ماشینو با عصبانیت روشن کرد و راه افتاد

با تمام سرعت میروند

بلاخره رسیدیم ‌که جونگکوک پیاده شود و درو برام باز کرد

دستش رو دور کمرم حلقه کرد و رفتیم داخل
دیدگاه ها (۱۴)

عشق دردناک²p³⁷رفتیم داخل تا مارو دیدن بلند شدن و احوال پرسی ...

عشق دردناک²p³⁵"ویو ۱ ساعت بعد"_جونگکوک من دیگه جون ندارم+لوا...

عشق دردناک²p³⁴از خواب به سختی و با درد بیدار شدمجونگکوک پیشم...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

عشق دردناک²p²³به سمت تالار عروسی حرکت کردیمرسیدیم که جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط