عشق دردناک²
عشق دردناک²
p³⁴
از خواب به سختی و با درد بیدار شدم
جونگکوک پیشم نبود
پاشدم یه حموم رفتم و لباس پوشیدم و موهام رو مرتب کردم
رفتم پایین که دیدم جونگکوک و جیسو با فاصله نشستن و دار صبحونه میخورن
+صبح بخیر بیبی
_صبح بخیر
٪ایشش
+بیا اینجا(به پاهاش اشاره میکنه)
رفتم و نشستم روی پای کوک که گفتم:
_کوک امروز بریم بیرو...
٪منم میام
+نه تو نمیای
٪نزاری بیام به بابام میگم که به عمو بگه
+بیبی اینم وایسا بیاد(دم گوشم)
_اوکیه ولی دیگه تضمین نمیکنم دوست داشته باشم(دم گوشش)
خواستم برم که دستم رو کشید و دوباره روی پاش افتادم
+به هرکی میخوای بگو من نمیزارم بیای
براید استایل بغلم کرد و بردم بالا روی تخت گذاشت و یه لباس بهم داد
+بیا اینم لباس
_مرسی
رفت بیرون که عوضش کردم و رفتم بیرون از عمارت
دیدم یه موتور داره سمتم میاد که رفتم پشت بادیگارد قایم شد
_با...بادیگارد این مرده داره سمتم میاد
بادیگارد:خانم ایشون اربابه
_ها؟واقعا؟
+هی بچه بیا دیگه(از پشت کلاه)
رفتم پشتش نشستم و کلاه رو داد سرم کردم و موتورو روشن کرد و به سمت پاشاژ حرکت کردیم
p³⁴
از خواب به سختی و با درد بیدار شدم
جونگکوک پیشم نبود
پاشدم یه حموم رفتم و لباس پوشیدم و موهام رو مرتب کردم
رفتم پایین که دیدم جونگکوک و جیسو با فاصله نشستن و دار صبحونه میخورن
+صبح بخیر بیبی
_صبح بخیر
٪ایشش
+بیا اینجا(به پاهاش اشاره میکنه)
رفتم و نشستم روی پای کوک که گفتم:
_کوک امروز بریم بیرو...
٪منم میام
+نه تو نمیای
٪نزاری بیام به بابام میگم که به عمو بگه
+بیبی اینم وایسا بیاد(دم گوشم)
_اوکیه ولی دیگه تضمین نمیکنم دوست داشته باشم(دم گوشش)
خواستم برم که دستم رو کشید و دوباره روی پاش افتادم
+به هرکی میخوای بگو من نمیزارم بیای
براید استایل بغلم کرد و بردم بالا روی تخت گذاشت و یه لباس بهم داد
+بیا اینم لباس
_مرسی
رفت بیرون که عوضش کردم و رفتم بیرون از عمارت
دیدم یه موتور داره سمتم میاد که رفتم پشت بادیگارد قایم شد
_با...بادیگارد این مرده داره سمتم میاد
بادیگارد:خانم ایشون اربابه
_ها؟واقعا؟
+هی بچه بیا دیگه(از پشت کلاه)
رفتم پشتش نشستم و کلاه رو داد سرم کردم و موتورو روشن کرد و به سمت پاشاژ حرکت کردیم
- ۲.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط