ویو ات
ویو ا/ت ::
لباس رو پوشیدم تو اینه به خودم نگاه کردم اگه بگم سلیقه اش عالیه سر تا پا راس گفتم
از اتاق اومدم پایین دیدم جونگ کوک کفش ها رو هم انتخاب کرده وقتی منو دید اول چشماش برق زد بعدش با قدم های صدا دار که تو مغازه میپیچید و باعث میشد همه برگردن رو به صدا اومد نزدیکم و جلوم با یه زانو نشست و کفش ها رو گذاشت رو جلو پام و شروع کرد با اون زبون دیوونه کنندش حرف زدن
-این کفشا رو میخرم هیچ مخالفتی هم نکن نمیدونم شنیدی یا نه ولی قدیما گفتم کفش خوب تو رو جاهای خوب میبره تو لیاقتت بهترین جاهاست پس همیشه کفش های بهترین بپوش تا بری به بهترین جاها البته تو همین الانش هم تو بهترین جایی
بعدش با لبخند بلند شد همه ادمای مغازه فیلم میگرفتن و مثل من ذوق زده شده بودم مطمعنم گونه هام سرخ شد بود
-همینا رو میخریم میرم حساب کنم تو هم برو لباس هات رو عوض کن
همینکار رو کردم و رفتم سریع تو اتاق پرو
هی دختر آروم باش دم باز دم دم بازدم
لباس هام رو عوض کردم و رفتم بیرون با جونگ کوک رفتیم ماشین چون لباس من بزرگ بود گفتن خودشون میارن خونه فقط یدونه کفش ها رو برداشتیم گوشیم رو باز کردم دیدم خانم هانا تو گپ اکیپ باز یه زرهایی زده نوشته :: دوست مستقلمون که کلمه مرد هم به دهنش نمی اورد الان یه مرد عاشقشه و اونم عاشقشه دخترمون از دست رفت
جوابش رو دادم ::خنگ اون منو دوست نداره
جواب داد :: اگه دوست نداشت اون حرف و نگاه چی بود پس؟؟
با این جوابش تو فکر فرو رفتم به کفش ها که داخل کیسه بودن نگاه کردم و با فکر اینکه واقعا دوسم داره یا نه به خواب رفتم
ویو جونگ کوک ::
رسیدیم خونه ا/ت اینا ولی دیدم ا/ت واکنش نشون نمیده دیدم خوابیده بغلم گرغتمش در خونسون رو زدم وقتی در رو زدم سریع رفتم اتاقش و گذاشتمش رو تختش خیلی کیوت بود لبخندی رو لب افتاد و رفتم خونه
لباس رو پوشیدم تو اینه به خودم نگاه کردم اگه بگم سلیقه اش عالیه سر تا پا راس گفتم
از اتاق اومدم پایین دیدم جونگ کوک کفش ها رو هم انتخاب کرده وقتی منو دید اول چشماش برق زد بعدش با قدم های صدا دار که تو مغازه میپیچید و باعث میشد همه برگردن رو به صدا اومد نزدیکم و جلوم با یه زانو نشست و کفش ها رو گذاشت رو جلو پام و شروع کرد با اون زبون دیوونه کنندش حرف زدن
-این کفشا رو میخرم هیچ مخالفتی هم نکن نمیدونم شنیدی یا نه ولی قدیما گفتم کفش خوب تو رو جاهای خوب میبره تو لیاقتت بهترین جاهاست پس همیشه کفش های بهترین بپوش تا بری به بهترین جاها البته تو همین الانش هم تو بهترین جایی
بعدش با لبخند بلند شد همه ادمای مغازه فیلم میگرفتن و مثل من ذوق زده شده بودم مطمعنم گونه هام سرخ شد بود
-همینا رو میخریم میرم حساب کنم تو هم برو لباس هات رو عوض کن
همینکار رو کردم و رفتم سریع تو اتاق پرو
هی دختر آروم باش دم باز دم دم بازدم
لباس هام رو عوض کردم و رفتم بیرون با جونگ کوک رفتیم ماشین چون لباس من بزرگ بود گفتن خودشون میارن خونه فقط یدونه کفش ها رو برداشتیم گوشیم رو باز کردم دیدم خانم هانا تو گپ اکیپ باز یه زرهایی زده نوشته :: دوست مستقلمون که کلمه مرد هم به دهنش نمی اورد الان یه مرد عاشقشه و اونم عاشقشه دخترمون از دست رفت
جوابش رو دادم ::خنگ اون منو دوست نداره
جواب داد :: اگه دوست نداشت اون حرف و نگاه چی بود پس؟؟
با این جوابش تو فکر فرو رفتم به کفش ها که داخل کیسه بودن نگاه کردم و با فکر اینکه واقعا دوسم داره یا نه به خواب رفتم
ویو جونگ کوک ::
رسیدیم خونه ا/ت اینا ولی دیدم ا/ت واکنش نشون نمیده دیدم خوابیده بغلم گرغتمش در خونسون رو زدم وقتی در رو زدم سریع رفتم اتاقش و گذاشتمش رو تختش خیلی کیوت بود لبخندی رو لب افتاد و رفتم خونه
- ۱۱۲
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط