{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگ کوک

𝙋 :: 4
ویو جونگ کوک ::
هممون بلند شدیم و رفتیم تو راه مامان بزرگم فقط از باهوشیش میگفت حق هم داشت واقعا هم معلوم بود یه زن مستقله مثل بقیه دختر ها دردسر نمیسازه چرا دروغ بگم زن زیبایی بود از اینکه انقدر میتونست کلمه ها رو اشتباه نگه خیلی تند بگه و با اطمینان بگه خیلی خوشم اومد یجورایی حس خوب و مثبت بهش داشتم مثل خودم حساس و زرنگ بود
ویو ا/ت ::
پسره جذاب بود از اینکه مثل خودن زرنگ و وسواس بود خوشم اومد یجورایی کنار میتونستم بیام باهاش هوفی کشیدم رفتم اتاقم و رو تخت دراز کشیدم لعنت بهش باید بیشتر مواظب باشم که کسی نفهمه ماشین سوارم رفتم لباس هام رو عوض کردم پریدم رو تخت و به سقفه ستاره ایم نگاه کردم و با فکر کردن به جذابیت اون پسر خوابم برد
*ویو صبح با ا/ت *
صبح با صدای مامانم از خوتب بیدار شدم که میگفت "دختر پاشو جونگ کوک دم دره "
بلند شدم مگه ساعت چنده این گودزیلا بیابونی پریده اومده چشمم به ساعت خورد من ساعت 9 بیدار میشم هنوز 22 دقیقه باید میخوابیدم عصبانی شدم ( حالا چیه 22 دقیقه زودتر اومدن عیش)
به مامانم گفتم بگه بره بشینه میز صبحانه دیگه باید بوخورم اونم جلو در نمونه یه دفعه از زیر پاش علف درمیاد خودمم رفتم جلو در کمد و باز کردم امروز حس و حال سباه پوشیدن بهم داد پس یه شلوار جین سیاه پوشیدم از روش یه لباس سیاه بلند پوشیدم رفتم جلو آینه یه زد آفتاب زدم کنار موهام رو گرفتم و از بالا بستم چندتا هم تار مو رو صورتم انداختم پوتین سیاه پوشیدم و بعد هم ژاکت سیاه چرمم که کوتاه بود پوشیدم رفتم پایین دیدم جونگ کوک پشت میز نشسته و صندلی کنارش خالیه رفتم کنارش نشستم و شروع کردم بدون نگاه کردن بهش حرف زدن
+اقای جعون 22 دقیقه زود اومدنتون و اینکارتون باعث خراب کردن تایم زندگیم شد رو بی ادبی در نظر میگیرم
-بی ادبی نکردم تایمی بهم نگفته بودن بیام دنبالتون کار هم زیاد داشتم گفتم سریع بیام و سریع برگردیم
+میتونستیم به روز دیگه بندازیم مگه عجله داریم
-ما عجله نداریم خانواده هامون و خاندان های مافیایی دیگه عجله دارن
+حقیقتا ریدم دهن همشون که روال زندگی من و شما رو خراب میکنن
-لطفا بزارید منم برینم دهنشون
+حتما ولی اول بیاید بریم هرید کنیم بعدا انجامش میدیم
-حتما
هردومون یه جور هماهنگ از رو صندلی بلند شدیم و اصلا به اخم بابام و تعجبی مامانم اهمیتی ندادیم و تو ماشین نشستیم
*ویو جونگ کوک *
دختره چقدر جرعت داشت خیلی فرد ریلکسی بود و خیلی هم خونسرد و منطقی رفتار میکرد هرکی باشه فکر میکنه یه فرد دیپلماتیکه من موندم چرا با این هوشی که داشت مافیا نشد؟؟ خب باید بگم که تمامی مافیا ها شانس اوردن نشد وگرنه این زن همشون رو تو انگشت هاش میچرخوند وقتی سوار ماشین شدیم صورتش پیچ خورد بینش رو گرفت و گفت " این بوی الکل از کجا میاد؟ " با این حرفش یادم اومد ماشین رو شب داده بودم به تهیونگ حتما اون الکل اینا استفاده کرده
-ببخشید دیشب یکی از دوستام ماشین رو برداشته بود فک کنم اون از الکل استفاده کرده داخل داشبورد یه عطر هست اون میخوای بزن
حرفم که تموم شد بدون هیچ ثانیه ای نکشید و داشبور زد و عطر رو برداشت و زد بعد از اینکه زد بو کشید پیچی صورتش از بین رفت و صاف شد با "اخیششششش" که گفت لبخند زدم و ماشین رو روندم
-نظرت چیه اول بریم لباس بخریم؟
+نه در نظرم اول مکان و تعزینات رو اول بکنیم بعد لباس ها اگه بد میشه اگه اول لباس بخریم و بعد تعزینات رو بکنیم
-چرا؟
+خب لباس ها رو خریدیم بعد شروع کردیم به تعزینات سخت میشه تعزین کنیم چون لباسی که خریدیم با تعزیناتی که میخوایم جور در نمیاد
-خب باشه بزار به دست راستم زنگ بزنم که یکی رو برامون پیدا کنه
+نیاز نیست دوست من با تعزینات جشن و عروسی اینا مشغوله بهش زنگ میزنم تو یه کافه پاساژ ها باهاش قرار میزارم
گوشیش رو سریع برداشت و انگشت هاش رو تایپر میرقصید ظرافت انگشت هاش با صدف هاش با دست های خوش فرمش کاری میکرد که مردی که از جنتلمن بودن متنفره بشینه فقط برای گرفتن دستش بوسیدن دستش جنتلمن بشه چشمام از دستاش رفت سمت صورتش فکش مثل فک من بیرون بود نیم رخش طوری زیبا بود که دلم میخواست دستم رو روی نیم رخش بکشم تو همین فکرا بودم که ا/ت گوشیش رو خاموش کرد و شروع کرد به ادرس دادن اونقدر غرق تماشاش بودم که نفهمیدم با گوشیش حرف زد جونگ کوک قبول کن تو روانی این دختر شدی...
دیدگاه ها (۰)

𝙋 :: 3+ازتون خیلی معذرت میخوام که 32 ثانیه دیر کردم بیرون کا...

𝙋 :: 2ویو ساعت 30 :: 6ویو ا/تبلند شدم از خونه زدن بیرون و رف...

ویو ات: صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پ...

P. 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط