P
P²⁶
گوشی تهیونگ زنگ خود بومگیو بود گفت جاشون رو پیدا کرده با اسرار های خیلی زیاد منو بردن جینی پیش کیتی موند ولی من با تهیونگ و پسرا رفتم رفتیم یه خرابه که فکر کنم کارخونه متروکه بود رفتیم داخل پشت سر تهیونگ میرفتم چون اسلحه نداشتم از وقتی مادر شدم اسلحه رو گذاشتم کنار و حتی دیگه توی خونه هم نداریم چون دینا خیلی فوضولی میکنه برای همین دیگه تو اتاق خودمون نزاشتم رفتیم داخل
+ کسی اینجا نیست
؛ چرا هست
+ آقای پارک ... شما اینجا چیکار میکنید
آقای پارک : امدم انتقام دخترم رو بگیرم تو دختر منو کشتی کیم تهیونگ منم دختر تورو ازت میگیرم
+ دختر تو داشت زندگیم رو ازم میگرفت ولی دختر من چهار سالش بیشتر نیست
آقای پارک : دلیل خوبی نبود کیم .... دخترش رو بیارید برای آخرین بار خانوادش رو ببینه
نگهبان دخترم رو آوارد دوید امد بغلم سرش رو بوسیدم تهیونگ امد بغلم نشست بعد از بغل کردن دینا شروع کرد باهاش حرف زدن
+ بابایی خوبی حالت خوبه !؟
=بابایی حالم خوبه با عمو بوگوم انقدر بازی کردیم
+ بوگوم!!
بوگوم : سلام تهیونگ میبینم که با عشق من خوب زندگی ساختی برای خودت
پارک : پسرم دخترش بمیره زندگیش دیگه برای ماست
+ منو بکش
- تهیونگ میفهمی داری چی میگی ؟؟
+ من دخترت رو کشتم منو بکش
- تهیونگ این چه حرفیه داری میزنی من بدون تو نمیتونم چی میگی
+ تینا آخر این داستان من باید فداشم پس بزار بمیرم که تو هم زندگی راحتی داشته باشی
توی همین حرف ها بودیم که صدای شلیک امد ولی به تهیونگ نخورد هدف تهیونگ بود ولی بوگوم سپر تهیونگ شده بود و تیر به قلبش خورده بود اسلحه جیب جونکوک کش رفتم و به آقای پارک شلیک کردم بعد سریع رفتم پیش تهیونگ
+ ب.بوگوم چرا ؟
بوگوم : بلاخره تموم شد مراقب دختر نازت باش خیلی شیرینه
و تموم شد بوگوم از پیش ما رفت برای تهیونگ فدا شد و رفت بچه ها رو از اونجا بردیم و جنازه بوگوم رو به خاک سپردیم و تموم شد اینم داستان من بود دینا که بزرگ شد با جی کی ازدواج کرد و خوب داستان ما هم آخرش خوش تموم شد
پایان
گوشی تهیونگ زنگ خود بومگیو بود گفت جاشون رو پیدا کرده با اسرار های خیلی زیاد منو بردن جینی پیش کیتی موند ولی من با تهیونگ و پسرا رفتم رفتیم یه خرابه که فکر کنم کارخونه متروکه بود رفتیم داخل پشت سر تهیونگ میرفتم چون اسلحه نداشتم از وقتی مادر شدم اسلحه رو گذاشتم کنار و حتی دیگه توی خونه هم نداریم چون دینا خیلی فوضولی میکنه برای همین دیگه تو اتاق خودمون نزاشتم رفتیم داخل
+ کسی اینجا نیست
؛ چرا هست
+ آقای پارک ... شما اینجا چیکار میکنید
آقای پارک : امدم انتقام دخترم رو بگیرم تو دختر منو کشتی کیم تهیونگ منم دختر تورو ازت میگیرم
+ دختر تو داشت زندگیم رو ازم میگرفت ولی دختر من چهار سالش بیشتر نیست
آقای پارک : دلیل خوبی نبود کیم .... دخترش رو بیارید برای آخرین بار خانوادش رو ببینه
نگهبان دخترم رو آوارد دوید امد بغلم سرش رو بوسیدم تهیونگ امد بغلم نشست بعد از بغل کردن دینا شروع کرد باهاش حرف زدن
+ بابایی خوبی حالت خوبه !؟
=بابایی حالم خوبه با عمو بوگوم انقدر بازی کردیم
+ بوگوم!!
بوگوم : سلام تهیونگ میبینم که با عشق من خوب زندگی ساختی برای خودت
پارک : پسرم دخترش بمیره زندگیش دیگه برای ماست
+ منو بکش
- تهیونگ میفهمی داری چی میگی ؟؟
+ من دخترت رو کشتم منو بکش
- تهیونگ این چه حرفیه داری میزنی من بدون تو نمیتونم چی میگی
+ تینا آخر این داستان من باید فداشم پس بزار بمیرم که تو هم زندگی راحتی داشته باشی
توی همین حرف ها بودیم که صدای شلیک امد ولی به تهیونگ نخورد هدف تهیونگ بود ولی بوگوم سپر تهیونگ شده بود و تیر به قلبش خورده بود اسلحه جیب جونکوک کش رفتم و به آقای پارک شلیک کردم بعد سریع رفتم پیش تهیونگ
+ ب.بوگوم چرا ؟
بوگوم : بلاخره تموم شد مراقب دختر نازت باش خیلی شیرینه
و تموم شد بوگوم از پیش ما رفت برای تهیونگ فدا شد و رفت بچه ها رو از اونجا بردیم و جنازه بوگوم رو به خاک سپردیم و تموم شد اینم داستان من بود دینا که بزرگ شد با جی کی ازدواج کرد و خوب داستان ما هم آخرش خوش تموم شد
پایان
- ۱.۹k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط