{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P²⁵


″ سه ماه بعد ″

داشتم توی اتاق دخترم می‌گشتم و همه چیز رو چک میکردم که چیزی کم نداشته باشه که یهو‌بچه تکون خود خیلی بد دستم رو به لبه تخت گرفتم و نفس عمیق کشیدم که آروم شد آروم رفتم بیرون که صدایی کلید در امد بعد تهیونگ امد تو

- سلام خوش امدی ( نفس زدن )

+ سلام چرا انقدر نفس میزنی ؟

- هیچی از اتاق تا اینجا آخخ

+ چی شد خوبی ؟؟

- نه نه این توی امروز سه بار این شکلی شده دارم نگران میشم آخ

+ عزیزم میخوای بریم بیمارستان ؟؟

- نمی‌دونم آخخ

+ پالتوت کجاست ..آهان بیا ببپوش بریم

با کمک تهیونگ پالتوم رو پوشیدم و آروم تا دم ماشین رفتیم دردم هی زیاد تر میشد و من هی بیشتر درد می‌کشیدم رسیدیم بیمارستان دکتر معاینه کرد و گفت بچه داره به دنیا میاد منو آماده کردن برای اتاق عمل رفتیم داخل تهیونگ هم امد یعنی دکتر ازش خواست که بیاد دست تهیونگ رو فشار بدم و خوب خیلی درد داشتم بعد از تایم خیلی زیادی صدای گریه بچه بلند شد پرستار بچه رو آورد سمتم دیدمش ولی حالم زیاد خوب نبود عرق داشتم و داشتم بیهوش میشدم و آخرین بار تهیونگ رو دیدم که از خوشحالی داشت گریه میکرد و دیگه بیهوش شدم


۲ ساعت بعد

با سر و صدا چشمام رو باز کردم همه بچه ها دورم بودن جونکوک و کیتی جیمین و جینی جین و روزی همه بودن ولی تهیونگ کجاست

روزی : تینا آبجی حالت خوبه به هوش امدی

- آره خوبم ...تهیونگ کجاست ؟؟

جین : رفت با پرستار گل دخترش رو بیاره

همین که جمله جین تموم شد در باز شد و تهیونگ با یه پتو سفید امد تو

+ سلام مامان جونم من امدم

خندیدم تهیونگ امد و بچه رو بهم داد خیلی ناز بود ای خدا این بچه منه وای دلم ریخت

- ای جانم مامان

جینی : بچه ها بیاین بریم بیرون تینا به بچه شیر بده

- هان

استرس گرفتم بچه ها رفتن بیرون ولی تهیونگ نرفت باید عادت کنم دیگه بلاخره اون پدر بچم بود به سینم فشارش دادم و شروع کرد حس بدی داشت ولی بازم عادت میکنم



چهار سال بعد


رفتم دنبال دینا و جی کی قرار بود من برم و از اون طرف برم خونه کیتی و کوک رفتم مهد کودک که گفتن به آقای به نام پارک امده دنبال بچه ها من به فکر اینکه جیمین باشه داشتم میرفتم خونه که یادم افتاد جیمین تا الان امده دنبال دینا و خوب معلم و مدیر مهد جیمین رو میشناسن سریع شماره تهیونگ رو گرفتم


+ الو جانم ؟؟

- تهیونگ جیمین پیش توعه ؟؟

+ آره چطور ؟؟

- تهیونگ خاک بر سر شدیم یکی به نام پارک امده دنبال بچه ها و برتتشون

+ پارک ..... بوگوم

- بوگوم آره بوگوم فامیلی‌اش پارکه

+ تینا برو خونه جونکوک ما میام اونجا


رفتم خونه جونکوک و به کیتی گفتم حالش بده شد سریع زنگ زدم پسرا امدن نشسته بودیم روی مبل و حال کیتی بهتر بود که گوشیه تهیونگ زنگ خورد


ادامه دارد .....
دیدگاه ها (۰)

P²⁶گوشی تهیونگ زنگ خود بومگیو بود گفت جاشون رو پیدا کرده با ...

https://eitaa.com/joinchat/2296776220C0e07bcd646این چنل اینا...

″ وقتی جنگ شده و موشک میزنن و صداش میاد ″نامجون : گورخیده ول...

P¹⁸ویو فردابیدار شدم رفتم و صبحونه آماده کردم بعد از بیدار ک...

P¹³رفتم هتل رفتم اتاقم که در زده شد رفتم با هزار استرس در و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط