{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق _خیالی

#عشق _خیالی
part1
**سال 2013"بوسان"
یونگی: هی عوضی بگو محموله ها کجان وگرنه.....
سانا: وگرنه چی اقای مین منو میزنه؟
سانا چند قدم به یونگی نزدیک میشه و کمر یونگی رو میگیره
سانا: چرا کاری که میگم رو نمیکنی تا جای محموله ها رو نشونت بدم مین یونگی؟
یونگی دست سانا رو دور میکنه
یونگی: چرا باید اطلاعاتی که بهم اسیب میزنه رو بدم به تو؟ عوضی و دندون هاش رو بهم فشار میده که سانا یه سیلی به یونگی میزنه
سانا: ببین لعنتی یا کاری که میگمو انجام میدی یا همینجا میکشمت.
یونگی: خیلی خب پس هر کاری میخوای بکن و سرش رو جلو میاره و میگه
یونگی: من به دوستام خیانت نمیکنم اشغال.
وبرمیگرده بره که سانا میگه
سانا: یونگی بعدا پشیمون میشی اونا دارن بهت خیانت میکنن ولی وقتی پشیمون بشی دیگه راه برگشتی نیست من خواهرتم کمکت میکنم
یونگی: خواهر؟ تو خواهر من نیستی ما..... هم خون نیستیم اینو بفهم (داد)
سانا: باشه برو...... گمشو ولی یادت نره من خواستم بهت کمک کنم ولی تو هنوز اون خاطره لعنتی رو از ذهنت پاک نکردی ولی مقصر من نبودم من قاتل نیستم (داد)
یونگی: دیگه بسه یادم ننداز حوصله عذاب وجدان ندارم عوضی.
وبعد میره
[ویو سانا]
بعد رفتن یونگی رفتم و به زیر دستم دستور دادم بهش نزدیک شه.و اوضاع رو اروم کنه تا بتونم محموله ها رو با دقت جابه جا کنم.
سانا: هی ماریا بیا اینجا.
ماریا: بله ارباب
سانا: برو و اون هکر عوضی رو بیار اینجا باید کمکم کنه
ماریا: چشم
[چند ساعت بعد ماریا و هانا]
ماریا: هی عوضی بیا اینجا سانا کارت داره
هانا: چته در زدن بلد نیستی احمق(با پوزخند)
ماریا: فکر نکنم برای برداشتن یه حیون در زدن نیاز باشه عزیزم (مسخره)
[ساعت 12.30]
ماریا: ارباب اوردمش
سانا: خوبه بگو بیاد خودتم برو به کارات برس.
ماریا: چشم ارباب
هانا: به به پارسال دوست امسال اشنا میبینم دوباره بهم نیاز داری
سانا: اره نیازت دارم باید یه کاری انجام بدی
هانا: این وسط چه سودی به من میرسه؟(پوزخند)
سانا: برای جابه جا کردن محمله نیازت دارم باید یکم کمک کنی سهمت رو هم بعد بهت میدم
هانا میاد جلو و جاقوشو در میاره و به تمسخر میگه هانا: خب من از گجا مطمئن باشم بعد کار خلاصم نمیکنی یا پول رو بهم میدی؟
سانا: اولا چاقو رو بکش کنار ثانین نمیتونم همچین استعدادی رو از بین ببرم چون ممکنه بعدا دوباره نیازت داشته باشم.و نصف پول رو الان بهت میدم بقیشم بعد از اینکه کارت تموم شد فهمیدی؟
هانا: باشه قبوله و میره عقب و روی مبل لم میده و سانا پول رو میندازه جلوش
هانا: بده بشمورم
سانا: هه عوضی...
و بعد بلند میشه و میره که هانا میگه
هانا: نمی خوای بعد مدت ها دوست عزیزت رو بغل کنی اشغال
سانا: دوست؟ دوستی منو تو تموم شده تو الان زیر دسته منی.**

(امید وارم خوب باشه) ❤️🫶🏻
دیدگاه ها (۰)

بچه هادر باره جیمین نیست به عکس توجه نکنید ❤

#عشق _خیالیpart2سانا: دوست؟ دوستی منو تو تموم شده تو الان زی...

**نام فیک: عشق خیالی ژانر: مافیایی، اکش، کمی غمگین، عاشقانهش...

سلام فیک جدیدددددددد اوردم 💋❤لطفاً حمایت کنید مرسی

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"26"مثل همیشه آنا دستور داد تهیونگ و لانا رو هانا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط