یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
p⁸
"ویو کوک"
به خودم اومدم گفتم چرا این کارو میکنم
هولش دادم که افتاد زمین و آخی گفت
+هی هرزه برو گمشو دیگه سر کارت
_ب...بخشید ولی چیکار باید کنم؟
+هرکاری من بگم برو به اجوما کمک کن
_چشم
"ویو ا.ت"
بلند شدم و رفتم بیرون از اتاق
رفتم داخل آشپزخونه که چند تا زن رو دیدم که نگاه های بدی بهم میکردن
سمتم اومدن که یکی که لباس باز ولی خدمتکاری پوشیده بود با تمسخر گفت:
&هی تو خدمتکار شخصی اربابی؟
_ا...ارباب؟
&حتی نمیدونه ارباب کیه...همونی که یه شب زیرش بودی و خواب نذاشتی برامون(خنده و تمسخری)
همه:(خنده)
_آره خدمتکار شخصیشم
&ارباب کیو انتخاب کرده بدبخت(پوزخند)
+هی برین سر کارتون
&چشم ارباب(عشوه)
یه خانم مسن پیشم اومد و لبخند زد:
$تو باید ا.ت باشی درسته؟
_بله
$من اجومام خدمتکار
_آها خوشبختم
$منم...خب نگاه کن تو خدمتکار شخصی اربابی مثلا باید صبحونه رو برای ارباب ببری یا اتاق ارباب رو تمیز کنی یا هرکاری ارباب میگه انجام بده
_آها خب دیگه
&باید آقای جئون رو ارباب صدا کنی
_چشم
&با منم راحت باش(لبخند)
_چش...باشه(لبخند)
&خب حالا برو کارات رو انجام بده
_باشه
رفتم و شروع کردم به کار کردن
"ویو ۲ ساعت بعد"
&ا.ت
_جانم؟
&بیا این سینی که توش مشروب هست رو ببر برای ارباب
_باشه
سینی رو گرفتم و رفتم در اتاقو زدم
+کیه؟
_منم ارباب اجازه هست؟
+بیا
رفتم داخل که دیدم نشسته روی تخت
رفتم جلو و سینی رو گذاشتم روی کمد کوچیک کنار تخت
خواستم برم که صدام زد...
p⁸
"ویو کوک"
به خودم اومدم گفتم چرا این کارو میکنم
هولش دادم که افتاد زمین و آخی گفت
+هی هرزه برو گمشو دیگه سر کارت
_ب...بخشید ولی چیکار باید کنم؟
+هرکاری من بگم برو به اجوما کمک کن
_چشم
"ویو ا.ت"
بلند شدم و رفتم بیرون از اتاق
رفتم داخل آشپزخونه که چند تا زن رو دیدم که نگاه های بدی بهم میکردن
سمتم اومدن که یکی که لباس باز ولی خدمتکاری پوشیده بود با تمسخر گفت:
&هی تو خدمتکار شخصی اربابی؟
_ا...ارباب؟
&حتی نمیدونه ارباب کیه...همونی که یه شب زیرش بودی و خواب نذاشتی برامون(خنده و تمسخری)
همه:(خنده)
_آره خدمتکار شخصیشم
&ارباب کیو انتخاب کرده بدبخت(پوزخند)
+هی برین سر کارتون
&چشم ارباب(عشوه)
یه خانم مسن پیشم اومد و لبخند زد:
$تو باید ا.ت باشی درسته؟
_بله
$من اجومام خدمتکار
_آها خوشبختم
$منم...خب نگاه کن تو خدمتکار شخصی اربابی مثلا باید صبحونه رو برای ارباب ببری یا اتاق ارباب رو تمیز کنی یا هرکاری ارباب میگه انجام بده
_آها خب دیگه
&باید آقای جئون رو ارباب صدا کنی
_چشم
&با منم راحت باش(لبخند)
_چش...باشه(لبخند)
&خب حالا برو کارات رو انجام بده
_باشه
رفتم و شروع کردم به کار کردن
"ویو ۲ ساعت بعد"
&ا.ت
_جانم؟
&بیا این سینی که توش مشروب هست رو ببر برای ارباب
_باشه
سینی رو گرفتم و رفتم در اتاقو زدم
+کیه؟
_منم ارباب اجازه هست؟
+بیا
رفتم داخل که دیدم نشسته روی تخت
رفتم جلو و سینی رو گذاشتم روی کمد کوچیک کنار تخت
خواستم برم که صدام زد...
- ۶۴۹
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط