رمان بهترین دی جی-بخش دوم
رمان بهترین دی جی-بخش دوم
اززبون کیوری
نگاهی به یونیفرام کردمو گفتم:کتش تنگ
باسه و دامنش کوتاه ترین حد ممکن... پیرهنش
سفید وکراوات هم باشه
زن نگاهی بهم انداخت و گفت:شرمنده اما
واسه دخترا پاپیونه
نگاهش کردمو گفتم:کراوات باشه!
رفتم سمت اسماواسممو برداشتمو گفتم:
من هر دختری نیستم..
زن سری تکون دادو گفت:الان آمادش میکنیم
نیم ساعت بعد زن بایه کیسه ی بزرگ اومدو
گفت:پرووش میکنین؟؟
سری تکون دادمو گفتم:حوصلشوندارم!
از مغازه زدم بیرون... آه چقدر همچی
مسخرس... ازفردا باید مثله یه دانش آموز عادی
کیفمو دستم بگیرم... یونیفر بپوشم؟
آه... شیرو "نمی خواااام"!!!!!!!
همینطور داشتم غور میزدمکه یمی زد به شونمو
از کنارم رد شد... وا! برگشتم سمتش ....یه پسر
باموهای سیاه و قدبلند... نگاهی بهش
کردمو گفتم:هی! مامان بابات تربیت یادت ندادن
که یه معذرت خواهی کنی؟! همونطور داشت
میرفت... خدامنو بکش! باکیا شدیم!
یه ملت! رفتم سمت ایستگاه اتوبوسو رو
صندلی نشستم... عاشق اتوبوس بودم...
تواین ساعت! که خالی بود واقعا حال میداد! سرمو
بلند کردمو نگاهی به اطراف انداختم که همون
پسره که زد بهمو دیدم... اون طرف خیابون
بود... همونطوری خشکش زده بودو داشت به
زمین نگاه میکرد... نه! طرف یه مشکلی داره!
سلامت عقلانی نداره کاملا معلومه! همونطور
داشتم نگاش میکردم که اومد وسط
خیابون... نکنه میخواد خودکشی کنه؟ اوه
خدایا... یکم دیگه نگاش کردم... قدم دومو
برداشت... هه! خوب میخواست خودکشی کنه
یه جای بهترو انتخاب کنهخاک برشرش بره یه
اتوبانی یا پل هوایی چیه آخه وسط خیابون مرکز
شهر! یکم دیگه نگاش کردم که تقریبااوند وسط
خیابون... نگاهی به سمت چپ انداختم یه
ماشین سنگین, داشت میومد... وای خدایا این
پسرم رفته جلوش! گویا نمیخواد هم تکون
بخوره... اه ه ه ه اصلا به من چه! نگاهمو ازش
گرفتم.. اما.. اوه.. نمیتونم همینطوری بیخیال
باشم یه آدم جلو چشام بمیره.. قدم پنجم رو
برداشت و سرش رو برگردوندطرف ماشین... چیکار
کنم؟ ازجام بلند شدم و رفتم سمت
خیابون... اووووف! یکم نگاه کردم که صدای بوق
ماشین سنگین بلند شد... کیوری یا هردوتون
میمیرین یا یکیتون نجات میدی ؟3...2...1
باسماره ی سه پریدم سمتشو حولش دادم
عقب وماشین ردشد... هردو مون افتادیم رو
زمین... صدایآهشو شنیدم... دستی تو موهام
کشیدمو گفتم:یااااا... پسره خل وچل! نزدیک بود
هردومونروبه کشتن بدی
همونطور رو زمین دراز کشیده بودو آه میکشید
اونم با چه سوزی! دلم داشت کباب میشد...
رفتم کنا دستشوگفتم:هییی... ببین.. همه یه
مشکلی دارن! ولی میگذره هم!؟؟
دستاشو رو صورتش گرفت... نکنه نمیخواد
ببینمش؟ شاید خیلی زشته! شایدم خجالت
میکسه!! یکم زدم به شونش. گفتم:هی پسره
خل ناراحت نباش! حل میشه
.....سکوت
آره چرا هیچی نمیگه؟؟؟؟؟ بلندشدم و کیفمو
برداشتمو خودمو تکوندم ویه لگد زدم به پاش
که داداش به هوا رفت. داد زدم احمق:من جونتو
نجات دادم حدااقل یه تشکری بکن عااایش! اصلا
کاش میزاستم اون ماشین لهت کنه قیمه شی!
اینو گفتمو پشتمو بهش کردمو رفتم سمت
خیابون... اما... اه... دوباره برگشتم سمتش و
گفتم:هی! توپیاده رو دراز نکش! اینجا جای
عبورو مروره عمومه نه جای دراز کشیدن توی
خاک برسر! بالاخره دستشو از روصورتش
برداشت و نگاهی بهم انداخت.... یکم بهم زل زد
وگفت:خوشگلی! یکم به بدنم زل زد از سرتا
پاوادامه داد:اما... سکشی نیستی! سری تکون داد
وگفت:به درد نمیخوری
با دهن باز نگاش کردمو گفتم:هی پسره بی
شعورچی میگی؟؟؟ من هم خوشگلم هم
سک... اصلا من دارم چی میگم؟... به تو چه که من
سکش... اه...دارم دیوونه میشم.... این جای
تشکرته هاا؟؟؟.. واقعا کاش میزاشتم میمردی!
دوباره دستشو رو صورتش گذاست... اه چرا
نمیزارهاون قیافه ی نحسشو ببینم... رفتم بالا
سرش کمی نگلش کردم. گفتم:ببینم آدم
معروفی هستی که نمیزاری صورتتو ببینم؟
اه.... بازیگری؟؟؟ نه... خواننده؟؟؟ یا
نویسنده؟؟؟رتبه اول کنکور؟؟؟ اه چه
کوفتی هستی تو!؟؟..
همونطورکه دستش رو صورتش بودگفت:تو
چی هستی؟؟؟ یه دختر خبرنگار فضول که
میخواد یه پسرو متقاعد کنه که سکشیه؟؟؟
باچشای گرد ودهن باز گفتم:هی هی هی
مواظب حرف زدنت باش! اصلا.. تواز کجا
فهمیدی من خبرنگارم؟؟؟ دوما تو چرا به
سکشی بودن یا نبودنم گیر دادی؟ به تو چه
آخه؟
بالاخره دستشو از رو صورتش برداشتو گفت:
ببین خانوم کوچولو! من مثل تو زیاددیدم! شاید
هنوز و هردقیقه! یه خبرنگار! که خودشو یه آدم
دلسوز جامیزنهبعد نقطه ضعفتو عینهو بمب
پخش میکنه! !تا پولشو بگیرو خودشو بالا
بکشه! یایه دختر که به فکر هرزگیای خودشه
ومیخواد عدای دخترای خوب و نجیب رو
دربیاره! حالا! تو کدومشونی؟؟؟؟
بادهن باز نگاش کردم اما زود اخمی کردمو
گفتم:هر چقدر هم معروف باشی حق نداری
کسی رو که نجاتت دادهاینطوری تحقیر کنی
از جا بلندشدمو
اززبون کیوری
نگاهی به یونیفرام کردمو گفتم:کتش تنگ
باسه و دامنش کوتاه ترین حد ممکن... پیرهنش
سفید وکراوات هم باشه
زن نگاهی بهم انداخت و گفت:شرمنده اما
واسه دخترا پاپیونه
نگاهش کردمو گفتم:کراوات باشه!
رفتم سمت اسماواسممو برداشتمو گفتم:
من هر دختری نیستم..
زن سری تکون دادو گفت:الان آمادش میکنیم
نیم ساعت بعد زن بایه کیسه ی بزرگ اومدو
گفت:پرووش میکنین؟؟
سری تکون دادمو گفتم:حوصلشوندارم!
از مغازه زدم بیرون... آه چقدر همچی
مسخرس... ازفردا باید مثله یه دانش آموز عادی
کیفمو دستم بگیرم... یونیفر بپوشم؟
آه... شیرو "نمی خواااام"!!!!!!!
همینطور داشتم غور میزدمکه یمی زد به شونمو
از کنارم رد شد... وا! برگشتم سمتش ....یه پسر
باموهای سیاه و قدبلند... نگاهی بهش
کردمو گفتم:هی! مامان بابات تربیت یادت ندادن
که یه معذرت خواهی کنی؟! همونطور داشت
میرفت... خدامنو بکش! باکیا شدیم!
یه ملت! رفتم سمت ایستگاه اتوبوسو رو
صندلی نشستم... عاشق اتوبوس بودم...
تواین ساعت! که خالی بود واقعا حال میداد! سرمو
بلند کردمو نگاهی به اطراف انداختم که همون
پسره که زد بهمو دیدم... اون طرف خیابون
بود... همونطوری خشکش زده بودو داشت به
زمین نگاه میکرد... نه! طرف یه مشکلی داره!
سلامت عقلانی نداره کاملا معلومه! همونطور
داشتم نگاش میکردم که اومد وسط
خیابون... نکنه میخواد خودکشی کنه؟ اوه
خدایا... یکم دیگه نگاش کردم... قدم دومو
برداشت... هه! خوب میخواست خودکشی کنه
یه جای بهترو انتخاب کنهخاک برشرش بره یه
اتوبانی یا پل هوایی چیه آخه وسط خیابون مرکز
شهر! یکم دیگه نگاش کردم که تقریبااوند وسط
خیابون... نگاهی به سمت چپ انداختم یه
ماشین سنگین, داشت میومد... وای خدایا این
پسرم رفته جلوش! گویا نمیخواد هم تکون
بخوره... اه ه ه ه اصلا به من چه! نگاهمو ازش
گرفتم.. اما.. اوه.. نمیتونم همینطوری بیخیال
باشم یه آدم جلو چشام بمیره.. قدم پنجم رو
برداشت و سرش رو برگردوندطرف ماشین... چیکار
کنم؟ ازجام بلند شدم و رفتم سمت
خیابون... اووووف! یکم نگاه کردم که صدای بوق
ماشین سنگین بلند شد... کیوری یا هردوتون
میمیرین یا یکیتون نجات میدی ؟3...2...1
باسماره ی سه پریدم سمتشو حولش دادم
عقب وماشین ردشد... هردو مون افتادیم رو
زمین... صدایآهشو شنیدم... دستی تو موهام
کشیدمو گفتم:یااااا... پسره خل وچل! نزدیک بود
هردومونروبه کشتن بدی
همونطور رو زمین دراز کشیده بودو آه میکشید
اونم با چه سوزی! دلم داشت کباب میشد...
رفتم کنا دستشوگفتم:هییی... ببین.. همه یه
مشکلی دارن! ولی میگذره هم!؟؟
دستاشو رو صورتش گرفت... نکنه نمیخواد
ببینمش؟ شاید خیلی زشته! شایدم خجالت
میکسه!! یکم زدم به شونش. گفتم:هی پسره
خل ناراحت نباش! حل میشه
.....سکوت
آره چرا هیچی نمیگه؟؟؟؟؟ بلندشدم و کیفمو
برداشتمو خودمو تکوندم ویه لگد زدم به پاش
که داداش به هوا رفت. داد زدم احمق:من جونتو
نجات دادم حدااقل یه تشکری بکن عااایش! اصلا
کاش میزاستم اون ماشین لهت کنه قیمه شی!
اینو گفتمو پشتمو بهش کردمو رفتم سمت
خیابون... اما... اه... دوباره برگشتم سمتش و
گفتم:هی! توپیاده رو دراز نکش! اینجا جای
عبورو مروره عمومه نه جای دراز کشیدن توی
خاک برسر! بالاخره دستشو از روصورتش
برداشت و نگاهی بهم انداخت.... یکم بهم زل زد
وگفت:خوشگلی! یکم به بدنم زل زد از سرتا
پاوادامه داد:اما... سکشی نیستی! سری تکون داد
وگفت:به درد نمیخوری
با دهن باز نگاش کردمو گفتم:هی پسره بی
شعورچی میگی؟؟؟ من هم خوشگلم هم
سک... اصلا من دارم چی میگم؟... به تو چه که من
سکش... اه...دارم دیوونه میشم.... این جای
تشکرته هاا؟؟؟.. واقعا کاش میزاشتم میمردی!
دوباره دستشو رو صورتش گذاست... اه چرا
نمیزارهاون قیافه ی نحسشو ببینم... رفتم بالا
سرش کمی نگلش کردم. گفتم:ببینم آدم
معروفی هستی که نمیزاری صورتتو ببینم؟
اه.... بازیگری؟؟؟ نه... خواننده؟؟؟ یا
نویسنده؟؟؟رتبه اول کنکور؟؟؟ اه چه
کوفتی هستی تو!؟؟..
همونطورکه دستش رو صورتش بودگفت:تو
چی هستی؟؟؟ یه دختر خبرنگار فضول که
میخواد یه پسرو متقاعد کنه که سکشیه؟؟؟
باچشای گرد ودهن باز گفتم:هی هی هی
مواظب حرف زدنت باش! اصلا.. تواز کجا
فهمیدی من خبرنگارم؟؟؟ دوما تو چرا به
سکشی بودن یا نبودنم گیر دادی؟ به تو چه
آخه؟
بالاخره دستشو از رو صورتش برداشتو گفت:
ببین خانوم کوچولو! من مثل تو زیاددیدم! شاید
هنوز و هردقیقه! یه خبرنگار! که خودشو یه آدم
دلسوز جامیزنهبعد نقطه ضعفتو عینهو بمب
پخش میکنه! !تا پولشو بگیرو خودشو بالا
بکشه! یایه دختر که به فکر هرزگیای خودشه
ومیخواد عدای دخترای خوب و نجیب رو
دربیاره! حالا! تو کدومشونی؟؟؟؟
بادهن باز نگاش کردم اما زود اخمی کردمو
گفتم:هر چقدر هم معروف باشی حق نداری
کسی رو که نجاتت دادهاینطوری تحقیر کنی
از جا بلندشدمو
- ۹.۸k
- ۰۸ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط