My nurse
Part 8
(ویوجئون جونگ کوک)
+ هی خدا اینم تموم شد
خودکار رو برداشتم و آخرین پرونده رو هم امضا کردم و بستمش...
بلند شدمو از دفترم اومدم بیرون...
یه نگاه به ساعت مچیم انداختم ساعت ۱۱:۵۶ بود...
به سمت آسانسور حرکت کردم و رفتم داخل و دکمه ی عدد ۱ رو فشردم...
بعد از چند دقیقه در آسانسور باز شد و ازش بیرون اومدم...
مستقیم به سمت در ورودی/خروجیه شرکت رفتم و زدم بیرون...
نشستم تو ماشین و به راننده گفتم که حرکت کنه...
*************
راننده اومد درو برام باز کرد و از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل عمارت:
+ آجوما (یکم داد)
~ بله ارباب.
+ غذام آمادست یا نه؟(سرد)
~ بله ارباب آمادست شما برید لباساتون رو عوض کنید من هم میز رو براتون میچینم.
+ هوم(سرد)
از پله ها بالا رفتم و رفتم تو اتاقم لباسم رو عوض کردم و یه تیشرت و یه شلوار راحتی پوشیدم...
از اتاق اومدم بیرون و از پله ها اومدم پایین و رفتم سمت میز ، نشستم روی صندلیم و شروع به غذا خوردن...
(ویو ۱۵ دیقه بعد)
با دستمال دهنم رو پاک کردم و از پشت میز بلند شدم و رفتم تو اتاقم تا یکم بخوابم چون حالا قرار بود با تهیونگ برن بار باید یکم انرژی داشته باشم...
روی تخت دراز کشیدم و ساعدم رو گذاشتم رو چشمام و چند ثانیه بیشتر طول نکشیده بود که به خواب رفتم...
ادامه دارد.......
حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
(ویوجئون جونگ کوک)
+ هی خدا اینم تموم شد
خودکار رو برداشتم و آخرین پرونده رو هم امضا کردم و بستمش...
بلند شدمو از دفترم اومدم بیرون...
یه نگاه به ساعت مچیم انداختم ساعت ۱۱:۵۶ بود...
به سمت آسانسور حرکت کردم و رفتم داخل و دکمه ی عدد ۱ رو فشردم...
بعد از چند دقیقه در آسانسور باز شد و ازش بیرون اومدم...
مستقیم به سمت در ورودی/خروجیه شرکت رفتم و زدم بیرون...
نشستم تو ماشین و به راننده گفتم که حرکت کنه...
*************
راننده اومد درو برام باز کرد و از ماشین پیاده شدم و رفتم داخل عمارت:
+ آجوما (یکم داد)
~ بله ارباب.
+ غذام آمادست یا نه؟(سرد)
~ بله ارباب آمادست شما برید لباساتون رو عوض کنید من هم میز رو براتون میچینم.
+ هوم(سرد)
از پله ها بالا رفتم و رفتم تو اتاقم لباسم رو عوض کردم و یه تیشرت و یه شلوار راحتی پوشیدم...
از اتاق اومدم بیرون و از پله ها اومدم پایین و رفتم سمت میز ، نشستم روی صندلیم و شروع به غذا خوردن...
(ویو ۱۵ دیقه بعد)
با دستمال دهنم رو پاک کردم و از پشت میز بلند شدم و رفتم تو اتاقم تا یکم بخوابم چون حالا قرار بود با تهیونگ برن بار باید یکم انرژی داشته باشم...
روی تخت دراز کشیدم و ساعدم رو گذاشتم رو چشمام و چند ثانیه بیشتر طول نکشیده بود که به خواب رفتم...
ادامه دارد.......
حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
- ۳۰۹
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط