{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه ی پنهانی ات را هم گرفتی، پس برو

بوسه ی پنهانی ات را هم گرفتی، پس برو
آخرین قربانی ات را هم گرفتی، پس برو

من زلیخا بودم و بازیچه ی یعقوب ها
یوسف زندانی ات را هم گرفتی، پس برو

میزبان درد دل هایت دل من بود... من!
شب به شب مهمانی ات را هم گرفتی، پس برو

این دل پا خورده را دیگر نمی خواهم، ببر!
قالی کرمانی ات را هم گرفتی، پس برو

اشک من از شانه تا پای تو را پوشانده بود؛
جامه ی بارانی ات را هم گرفتی، پس برو

خوب بازی دادی این بازیگر بیچاره را!
صحنه ی پایانی ات را هم گرفتی، پس برو.....
دیدگاه ها (۱۷)

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزنابتدای یک پریشانیست حرفش را ن...

مرگ بعضی وقتها از درد دوری بهتر استبی قرارم کرده و گفته صبور...

نازنین شیوه ی تو شیوه ی طنازی نیستبکشی ،زنده کنی ،قاعده ی ب...

میشود یک شب بیایی کودتا برپا کنی؟؟؟تو رضاخانی شوی ...بعدش کم...

مرد سایه ها ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط