{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست
قدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکست

بس که از دست زمانه تازیانه خورده ام
در دل شب پیکرم آهسته آهسته شکست

آرزوها داشتم تا در هوایت پر زنم
از قضا بال و پرم آهسته آهسته شکست

راه را کج رفته بودم
عاقبت دیدم سرم آهسته آهسته شکست.
دیدگاه ها (۴)

من که ندیده امزنی عاشق شودو جز دوست داشتنچیز دیگری را به زبا...

از دیوانه ای پرسیدند:چه کسی را بیشتر دوست داری؟دیوانه خندید ...

تنهایـــــــــی شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!...

کوچه ای را بود نامش معرفت،مردمانش با مرام از هر جهت،سیل امد ...

قطره قطره اشکهایم میچکد بر دفترم ...یاد باداا .. ان نگار وُ ...

پارت 43

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط