برف می امد شبی اشکی دعایم را گرفت

برف می امد شبی اشکی دعایم را گرفت
رد پای چشم تو شور و نوایم را گرفت

بر دل بیچاره ام رنگ غمی دیرینه بود
دست سنگ این زمانه دل ربایم را گرفت

هی نشستم ناله کردم درد فقدان تو را
سوی چشمم رفته و کوری بقایم را گرفت

راز خود را با خدایم گفتم او جان من است
خاک تو جانم شد و مامن سرایم را گرفت

حال من بی روی تو تعریف چندانی نداشت
تو طبیبم بودی و رفتی شفایم را گرفت

یک خواهر بودی و حالا که رفتی نازنین
شعر من بعد از تو هم بر لب صدایم را گرفت..
دیدگاه ها (۲۴)

آرزوی بهترین ها را برایم کرد و رفتعاشقم بود و شبی تنها رهایم...

آمدی گفتی که بعد از این دوایم می شویبر تلاطم های دریا نا خدا...

شبی ساکت و دلگیر, خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر... ...

شبی ساکت و دلگیر, خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر... ...

شبی ساکت و دلگیر, خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر... ...

#پیامک_شهادت #حضرت_فاطمه_علیهاالسلامتقدیر زمانه در تب و تاب ...

الا ای چاه یارم را گرفتندگلم ، باغم ، بهارم را گرفتندمیان کو...

#پیامک2#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

#پیامک1#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط