{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۴

(ویو نیلسو )= چشمای اقیانوسیم را به سختی باز کردم.....سر درد عمیقی به سراغم آمد که ناله ای از درد کشیدم.....نگاهی به بدنم کردم.....دست های ظریف....و پاهام بسته بود....و دردی داشت......توی اتاق تاریک بود...من از تاریکی ی فضای بسته میترسم....من کجام...دلم از سرمای صندلی فلزی زیر پام پام درد میکرد......بغضی در گیلبان گلویم شده بود...فریاد زدم: کسی اینجاست....هق..کمک..تهیونگ...داداش هق....، در اتاق با ظربه ای محکم باز شد و صدای دلخراشی داد....جیغی کشیدم...چراغی روشن شد.....مردمک های چشمانم به نورش عادت نداشت....و نیمه باز شد......دستی بزرگ روی گونه ام قرار گرفت و سرم را به بالا آورد چنان محکم فشار داد....که آخی از دهانم خارج شد...پوزخندی واضح زد چشمانم را باز کردم و نگاهش کردم.......مردی حدودن مسن...با موهایی جو گندمی...و چشمانی به رنگ میشی...شباهتی به بابا داشت ....مرد لب زد: منو میشناسی لی نیلسو؟...، صدام ضعیف بود : تو کی هستی مرتیکه....چرا منو ارودی اینجا؟ ، قهقهه ای زد و با فریاد گفت :پدر عوضیت بهت ادب یاد نداده؟ اشکال نداره خودم بهت یادم میدم.....تو رو ارودم اینجا تا نقطه ضعفه خوانواده ات کنارم باشه .....، اشکام عمیق تر شد و با صدا بلند شد......آروم لب زدم : چرا ...؟ هق...هق..، مرد سیلی محکم بر گونه ام زد ...میتونستم ردش رو حس کنم...خون به زمین ریخت...و لبم پاره شد.....با داد لب زد: عموتم....کسی که پدر روانیت زندگیش رو نابود کرد....تازه دیشب زیر دشمن من بودی....زیر خوابه جئون جونگ کوک......واقعا که تو و داداشت منو به عروسیتون دعوت نکردین....... ، هر کلمه اش با بغض و عربده بود.....اما کلمه ی زیر خواب رو با لبخند میگفت.. من چنین دختری نیستم من....فقط ۱۵ سالمهههه بچم...، اشکام هر لحظه عمیق تر میشد....لب زدم :نگو اون کلمه رو لطفا....خواهش میکنم بزار برم...جونگ کوک حتی منو لمس نکرده....من نخواستم....، پوزخندی زد و گفت : عمرا بزارم بری .....دلم برات میسوزه چون هیچ وقت اون شوهر و داداش بی همه چیزت نمیفهمن کجایی ، شایدم اصلا برای جونگ کوک مهم نباشه..........مگه من چیشم.....، ( ویو جونگ کوک ) = همه جا رو در به در دنبال نیلسو بودیم....همه جا حتی دستشویی های عمومی....کل سئول تا الان زیر و رو شده یه روز گذشته.....هنوز اثری نیست...تهیونگ زده به سیم آخر........توی دفتر نشسته بودیم و حال خوبی نداشتیم.....سردرد.......خشم...نگران.....هان سونگ بعد از یه روز تحقیقات لب زد :آقا....ارباب تهیونگ....آدرس رو نمیتونیم پیدا کنیم چون......پشت خانم نیلسو صفحه ی سبزه.....و یه فتو شاپه......و احتمالا خارج از کره ی جنوبی هستن.......، چی.....مشتی به دیوار زدم و فریادی زدم.....پیدات میکنم نیلسو.....پیدات میکنم قول میدم.......
بخاطر تهیونگ......


شرط = ۵۰ لایک.......۱۰ بازنشر......۲۷۰ تایی بشیم🎀😭
دیدگاه ها (۵۸)

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۵(ویو راوی )= سه...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۶(ویو جونگ کوک )...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۳(ویو نیلسو)= دی...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۲(ویو نیلسو)= از...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۴(ویو نیلسو )= چ...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۳(ویو نیلسو)= دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط