{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۳

(ویو نیلسو)= دیگه هوا تاریک تر شده بود....تلویزیون رو خاموش کردم و صفحه ی گوشی باز کردم......که شماره ی ناشناسی باهام تماس گرفت .....جواب دادم که شنیدن صدای مامان جونگ کوک لبخندی زدم : الو نیلسو عروس قشنگم....، با مهربونی گفتم : سلام خاله خوبین....،گفت : خوبم مادر جان ....امشب بعد از شام با جونگ کوک بیاین اینجا....، گفتم :بهش گفتین ؟ ، لب زد: نه زنش باید بگه بهش......، گفتم : آخه من شمارشو ندارم ، خنده ای از پشت تلفن کرد و گفت : باشه پس شمارش رو یکم دیگه میفرستم برات....حتما بیاین...، چشمی گفتم و به تماس پایان دادم......تصمیم گرفتم برم دوشی بگیرم ..وارد اتاق که شدم در بالکن باز بود.....اما صبح بسته بود......وارد بالکن شدم و اما مردی سیاه پوش با ماسک جلوم دیدم ....با دستمالی که روی لب هایم گذاشت جیغم خفه شد.......و بعد هیچی حس نکردم.........................................................
(ویو جونگ کوک )=توی شرکت امروز هیچ چیز خوب پیش نمی‌رفت....امروز باید طرح ها رو به مشتری تحویل می‌دادیم....اما چی ؟آقا تهیونگ طرح نیاورد و گفت امروز نمیام شرکت...ای خدا لعنتت کنه تهیونگ.....صدای تق در توجه ام را جلب کرد ......لیوان شرابم را سر کشیدم و با سردی گفتم : بیا تو ، در باز شد و دست راستم (هان سونگ ) وارد اتاق شد.....لب زدم: چی میخوای هان سونگ ؟ ، با لنکت گفت : آقا......ارباب.....لارا (دختر خاله ی جونگ کوک ) با دشمن مون عموی ارباب تهیونگ هم دستی کرده........،مشت دستمو به میز کوبیدم که تمامی پرنده ها و طرح ها در هوا و زمین پراکنده شدند.......خشمگین شدم و صندلی رو با عقب کشیدم و به سمتش قدم برداشتم.........یقه ی پیراهن مشکی اش را گرفتم‌ و با دیوار سرد چسبوندم......و عربده وار لب زدم : مردک چی داری میگی ها ؟ مگه قرار نبود لارا رو به آمریکا بفرستی ؟.......هان سونگ سریع بگو چه هم دستی با هم کردن زود....، هی دهان باز کرد و حرفی نزد....داد زدم :ده بنال دیه عوضی...، با صدای لرزون و پته پته گفت :ارباب عموی ارباب تهیونگ....فیلمی براتون ارسال کردن....توی این فلشه، فلشی از جیب عقب شلوارش در ارود و به سمتم گرفت.....یقشو ول کردم‌ و فلش رو از دستش گرفتم.......فلش را روی لب تاپ گذاشتم و فایل رو باز کردم.....اون ....یه دختر بود...اما فقط پاهایش و لباسی که یک پیراهن مردانه ی سفید تنش بود در اول پیدا بود ‌.....تا اینکه دوربين روی صورتش قراره گرفت...نیلسو...بی هوش بود......دست های ظریف و پاهاش به صندلی فلزی زیر پاش با طناب محکم بسته بود.....چسبی روی لب های سرخ و گوشتي اش ......دندان هایم از خشم به هم با صدایی برخورد کردند مشت هایم محکم تر در هم گره خورد......فریاد کشیدم : سریع آدرس این مکان رو ردیابی کنید هان سونگ....بلایی سر زنم بیاد کاری میکنم مرغ های آسمون به حال همه تون گریه کنن.....هر کس توی اون مکان باشه میمیره.......، زیر لب گفتم : از زنم شروع کردی لی مارکو......نسل ات را خشک میکنم....، چشمام تنها دو چیز درش دیده می‌شد....چهره ی نیلسو ....و انتقام.....حتی یک روز نشده از ازدواج مون شروع به انتقام کرد......و نتوستم ازش محافظت کنم........لی مارکو نابودت میکنم.............


🤣🤣توی خماری بمونید ....
شرط = ۴۰ لایک......۱۰ بازنشر
دیدگاه ها (۱۱۰)

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۴(ویو نیلسو )= چ...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۵(ویو راوی )= سه...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۲(ویو نیلسو)= از...

این پارت اسماته جنبه نداری نخون....اسم رمان = آیا نفرت ماندگ...

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۳(ویو نیلسو)= دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط