دانلود رمان شعله شب نودهشتیا
دانلود رمان شعله شب نودهشتیا
نام رمان: شعله شب
نویسنده : فرنوش گل محمدی
ژانر : عاشقانه.اجتماعی
تعداد صفحات : ۴۲۴
خلاصه:
گیسو موحد ، به دلیل اتفاقات مجهول گذشته با خودِ واقعیش تفاوت زیادی پیدا کرده.در این بین چیزهای زیادی از دست رفته؛چیزهایی که بازگشتشون محال به نظر میرسه!
اما ماه همیشه پشت ابر پنهون نمیمونه! با روشن شدن جریانات گیسو قدم در راهی نامعلوم میذاره،
راهی که همه چیز رو عوض میکنه! همه چیـز! . . .
بخشی از رمان:
دستش دور سرم میچرخید و به وضوح میتونستم کم شدن حجمشون رو از روی صورتم
حس کنم،با هر چرخش نفسهام کشدارتر میشد و حلقه دستام سفت تر
نمیخواستم به این فکر کنم که بازهم از موفقیت نشونه ای نباشه..نمیتونستم فکر کنم بازهم
یه شکست خورده به تمام معنا هستم و همه هست و نیستم تباه شده ست!… درست
همون لحظه میون افکار مغشوشم،جر یان هوا رو روی پوستم حس کردم
پوست صورتم باد خورد و خنک شد…یه چرخش دیگه دور سرم و حالا……..
کامل شده بود…تمام باندها کنار رفته بود…اینو میتونستم از سبکی صورتم حس کنم..!
چشم بستم تا نبینم….
چشم بستم تا مجددا برام همه چیز یاد اور ی بشه….
چشم بستم تا چهره ام رو تو خاطرم نگهدارم و یادم بمونه کی بودم….
خیلی چیزا قرار بود از همین لحظه تغییر کنه خیلی از چیزهایی که از مدتها قبل براشون
برنامه داشتم…..خیلی چیزا..!
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%a8-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
نام رمان: شعله شب
نویسنده : فرنوش گل محمدی
ژانر : عاشقانه.اجتماعی
تعداد صفحات : ۴۲۴
خلاصه:
گیسو موحد ، به دلیل اتفاقات مجهول گذشته با خودِ واقعیش تفاوت زیادی پیدا کرده.در این بین چیزهای زیادی از دست رفته؛چیزهایی که بازگشتشون محال به نظر میرسه!
اما ماه همیشه پشت ابر پنهون نمیمونه! با روشن شدن جریانات گیسو قدم در راهی نامعلوم میذاره،
راهی که همه چیز رو عوض میکنه! همه چیـز! . . .
بخشی از رمان:
دستش دور سرم میچرخید و به وضوح میتونستم کم شدن حجمشون رو از روی صورتم
حس کنم،با هر چرخش نفسهام کشدارتر میشد و حلقه دستام سفت تر
نمیخواستم به این فکر کنم که بازهم از موفقیت نشونه ای نباشه..نمیتونستم فکر کنم بازهم
یه شکست خورده به تمام معنا هستم و همه هست و نیستم تباه شده ست!… درست
همون لحظه میون افکار مغشوشم،جر یان هوا رو روی پوستم حس کردم
پوست صورتم باد خورد و خنک شد…یه چرخش دیگه دور سرم و حالا……..
کامل شده بود…تمام باندها کنار رفته بود…اینو میتونستم از سبکی صورتم حس کنم..!
چشم بستم تا نبینم….
چشم بستم تا مجددا برام همه چیز یاد اور ی بشه….
چشم بستم تا چهره ام رو تو خاطرم نگهدارم و یادم بمونه کی بودم….
خیلی چیزا قرار بود از همین لحظه تغییر کنه خیلی از چیزهایی که از مدتها قبل براشون
برنامه داشتم…..خیلی چیزا..!
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b4%d8%b9%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%a8-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
- ۲.۶k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط