{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگوحشیوماه

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومـــاه²⁰
+خب..من شنونده خوبیم...
فقط سکوت کرد.
انگار بین گفتن یا نگفتن گیر کرده بود.
با نفس بریده گفت:دوسش دارم..
بغض توی گلوش و لرزش صداش باعث شد نفسم برای لحظه‌ای بند بیاد.
اما برنگشتم نگاهش کنم؛می‌دونستم اگه چشمش به من بیفته،غرورش اجازه نمی‌ده ادامه بده.
با همون بغض ادامه داد:از بچگی والدین‌مون باهم در ارتباط بودن..ماهم همش پیش هم بودیم،چشم‌ من همیشه اونو می‌دید اما چشم اون فقط دنبال تهیونگ بود..وقتی برق توی نگاهش رو می‌دیدم زمانی که درمورد تهیونگ حرف میزد دلم هزار تیکه میشد،اما حاظر بودم هرکاری کنم که اون برق از بین نره،من فقط میخواستم حالش خوب باشه..
چه دردناک..میتونستم شکستگی قلبش رو توی هر کلمه‌ش احساس کنم.
تن صداش نرم تر شد،مثل کسی که دارد خودش را لای سایه‌ی حرف‌هاش پنهان می‌کنه؛ادامه داد:هرکاری کردم که فراموشش کنم..یه دختر باز عوضـ‌ ـی شدم،اما چهره اون هیچوقت از جلوی چشم‌هام نرفت..نمیتونم اشک هاشو ببینم،انگار یکی داره روی تکه‌های شکسته‌ قلبم پا می‌زاره..
تن صداش کمی رفت بالا،ولی هنوز اون لرزش رو داشت.
_لیا..عاشق شدن جرمه؟،من فقط عاشقم،چرا باید فقط از دور نگاه کنم و حسرت بکشم،حسرت یه بوسـه..یه آغوش..
باز هم سکوت..سکوتی که پر بود از نغمه های عاشقانه اما کسی که باید این نغمه هارو می‌شنید با شـ‌راب‌ِعشق یه نفر دیگه مـ‌ست شده بود.
برگشتم و بدون اینکه چیزی بگم،فقط نگاهش کردم.
سرش پایین بود..انگار داشت با بغض توی گلوش کلنجار میرفت.
نور ماه روی موهاش افتاده بود،مثل نقره،سرد و بی‌جون.
یه حس ناجور تهِ دلم پیچید،همون حسِ همیشگی.
و من،که نمی‌فهمم چرا وقتی دلی می‌شکنه،منم دردش رو حس می‌کنم.
یه لحظه چشمام رفت سمت درِ خروجی..
تهیونگ با موبایل توی دستش بهم خیره شده بود.
با همون چهره‌ای که مثل نقاب بود،نقابی که نمیزاشت حسش رو از روی چهره‌ش تشخیص داد.
اون از کی اینجاست؟..
حرف‌های مین سو رو شنیده؟
بدون اینکه حتی خودم بفهمم از روی شوک اسمشو زیر لب زمزمه کردم.
+تهیونگ!..
مین سو با صدای من سرشو آورد بالا.
نگاهی به من انداخت و بعد سرش به سمت تهیونگ چرخید.
تهیونگ در یه لحظه حالت چهره‌ش تغییر کرد‌ و توی چشمهای آتیش شعله ور شد...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۹۶)

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

خون ومخملPart=۱۴چند روز بعد – انبار متروکه در جنوب سئولتهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط