"رمان جدال پر تمنا"
"رمان جدال پر تمنا"
"پارت یک"
(از زبون هیومین)**ی نگاه ب کتاب توی دستم انداختم و ی نگاه ب خودم توی آیینه...چی؟!..من؟..درس؟...وااا...اصن با هم دعوا داریم...باید برم ی مدرسه ای ک درس توش نباشه..خوشم نمیاد..ایش..اوممممم...باید ی زنگ بزنم ب جونگه ک ی مدرسه ی خوب برام پیدا کنه...
(از زبون جیون)**چقد خوشمزه بود..دست مادر درد نکنه ک امشب اختیار داد خودش غذا درست کنه..به به..تشکر کردمو با ی جست پریدم تو اتاقمو خودمو انداختم رو تختم..آخ آخ..کمرم...چقد محکم خوردم روی تخت...گوشیمو برداشتمو شماره گرفتم...+++ای کووووفت دردسترس نیست×_×...مرگ در دسترس نیست×_×...این کیم یان هم ک هیچ وخ دردسترس نمییباشد...خخ...قرار شده برم مدرسه ی کیم یان مدیرش دوست پدره...مدرسه ای برای سوپر استار شدن...آخ جوووون...آخ از بس فک کردمو با خودم حرف زدم گشنم شد..برم ی چیزی کوفت کنم...
(از زبون ایون)**خدمتکار مخصوصم شین هه لباس شیکم رو توی تنم مرتب کرد..اوففف البته مثلا شیک...از نظر مادر و این اشرافیاااا شیکه...با کفشای تق تقی ک داشت روی مغزم یورتمه میرف رفتم سمت ماشین و سوار شدم...خسته شدم از این همه اشرافیت...راننده حرکت کرد ب طرف مدرسه ی کیم یان...آهی از نهادم بلند شد...پدر میگف باید سوپر استار بشم...خدایا کی میشه از این اشرافیت خلاص شم؟...
(از زبون سوهو)**
با دیدن ریختم تو آیینه پقی زدم زیر خنده...پسر این چ ریختیه..!؟...ی لباسسپی پوشیده بودم فاق کوتاه شدم بودم شبیه هفت کوتوله...تلفنم داشت زنگ میزد..نگاهی ب صفحس کردم...مای گاااااد...سهونه...قسمت سبز رو لمس کردمو ب قرمز رسوندم.._بلی؟_مرگ بلی...س ساعته تو کافه منتظرم چلغووووز...بیا دیگه..!_اه اه اومدم اومدم. میخواستیم درمورد مدرسه ی کیم یان با سهون صحبت کنیم...خخ چقد اوضاع خیته...
(از زبون سهون)**لباس جذبمو ک هیکلمو نشون میداد توی تنم مرتب کردم و آروم آروم ب طرف ماشینم حرکت کردم...قرار داشتم...با سوهو ...ی بحث مهم بود...در مورد مدرسه ی کیم یان...باید باهاش حرف بزنم...البته اگه شیطونی نکنه و گوش کنه...
(از زبون کریس)**اینهو این عصا قورت داده هاا پشت میز نشته بودمو مثلا داشتم غذا کوفت میکردم...پدر سمت راست مادر سمت چپ و من هم گوشه ای نشسته بودم...سریع از صندلی پا شدم و تشکری کردم و ب اتاقم اومدم...یعنی کسی ک اشرافیت رو اختراع کرده رو باید از وسط جرش بدم..-_-...هعی....دو روز دیگه میرم مدرسه ی کیم یان از شر این اشرافیت خلاص میشم..اوففففف
(از زبون بکهیون)**صدای موزیک اتاقو پر کرده بود...باهاش زمزمه میکردم و گاهی اوقات بدنمو تکون میدادمو ی بندری میزدم..*_*...هیچی برای من مث اهنگ آرامش بخش نیس...خوب شد مدرسه ی کیم یان رو انتخاب کردم وگرنه قات میزدم...اوووووف
(از زبون جی بی)**دراز کشیدن زیر باد کولر چ حالی میده...فکرم خیلی مشغوله...یعنی مدرسه ی کیم یان چ شکلیه..!؟
(از زبون تهیون)**_مادر ولم کن خوابم میاد..._پاشه وگرنه ی جور دیگه بیدارت میکنم..._اووووف داشتم خواب مدرسه ی کیم یان رو میدیدمااااا...
(از زبون تیفانی)**امیدوارم جی بی برای خاستگاری نیاد...چون ایندفعه قطعا ی چیزی بهش میگم...امیدوارمتو مدرسه ی کیم یان نباشه...چون باهاش برخورد میکنم...
(از زبون جسیکا)**خدمتکارم داشت بادم میزد...اوفففف...این انگار نون نخورده هااا..._تند تر تند تر وگرنه میدم بیچارت کنن..در ضمن ب جونگپیو بگو مدرسه ی کیم یان ثبت نامم کنه...
(از زبون یونا)**ی پرش دیگه...هورااااا تونستم برممم...من عاشق ژیمناستیکم...امیدوارم مدرسه ی کیم یان سالن ورزش داشته باشه...
(از زبون کیوری)**ای وای...این لباسم خراب شد...حالا روز اول مدرسه چی بپوشم...عررررررررر...میرم لباس میخرم ...قطعا تو مدرسه ی کیم یان همه شیکن...
(از زبون لوهان)**اوووف...این مگسااا نمیذارن آدم بخوابه...از بس شیزینم دیه..*_*...البته فکر و خیال مدرسه ی کیم یان هم نمیذاره ادم بخوابه..این دیگه ب شیرینی من ربطی نداره....
خب.....اینم از پارت یک رمان جدال پر تمنا نوشته ی خوووودم ...نظرتون رو بگین اگه نظرا خوب بود پارت دو ک هیجانی تره رو میذااارم...
"پارت یک"
(از زبون هیومین)**ی نگاه ب کتاب توی دستم انداختم و ی نگاه ب خودم توی آیینه...چی؟!..من؟..درس؟...وااا...اصن با هم دعوا داریم...باید برم ی مدرسه ای ک درس توش نباشه..خوشم نمیاد..ایش..اوممممم...باید ی زنگ بزنم ب جونگه ک ی مدرسه ی خوب برام پیدا کنه...
(از زبون جیون)**چقد خوشمزه بود..دست مادر درد نکنه ک امشب اختیار داد خودش غذا درست کنه..به به..تشکر کردمو با ی جست پریدم تو اتاقمو خودمو انداختم رو تختم..آخ آخ..کمرم...چقد محکم خوردم روی تخت...گوشیمو برداشتمو شماره گرفتم...+++ای کووووفت دردسترس نیست×_×...مرگ در دسترس نیست×_×...این کیم یان هم ک هیچ وخ دردسترس نمییباشد...خخ...قرار شده برم مدرسه ی کیم یان مدیرش دوست پدره...مدرسه ای برای سوپر استار شدن...آخ جوووون...آخ از بس فک کردمو با خودم حرف زدم گشنم شد..برم ی چیزی کوفت کنم...
(از زبون ایون)**خدمتکار مخصوصم شین هه لباس شیکم رو توی تنم مرتب کرد..اوففف البته مثلا شیک...از نظر مادر و این اشرافیاااا شیکه...با کفشای تق تقی ک داشت روی مغزم یورتمه میرف رفتم سمت ماشین و سوار شدم...خسته شدم از این همه اشرافیت...راننده حرکت کرد ب طرف مدرسه ی کیم یان...آهی از نهادم بلند شد...پدر میگف باید سوپر استار بشم...خدایا کی میشه از این اشرافیت خلاص شم؟...
(از زبون سوهو)**
با دیدن ریختم تو آیینه پقی زدم زیر خنده...پسر این چ ریختیه..!؟...ی لباسسپی پوشیده بودم فاق کوتاه شدم بودم شبیه هفت کوتوله...تلفنم داشت زنگ میزد..نگاهی ب صفحس کردم...مای گاااااد...سهونه...قسمت سبز رو لمس کردمو ب قرمز رسوندم.._بلی؟_مرگ بلی...س ساعته تو کافه منتظرم چلغووووز...بیا دیگه..!_اه اه اومدم اومدم. میخواستیم درمورد مدرسه ی کیم یان با سهون صحبت کنیم...خخ چقد اوضاع خیته...
(از زبون سهون)**لباس جذبمو ک هیکلمو نشون میداد توی تنم مرتب کردم و آروم آروم ب طرف ماشینم حرکت کردم...قرار داشتم...با سوهو ...ی بحث مهم بود...در مورد مدرسه ی کیم یان...باید باهاش حرف بزنم...البته اگه شیطونی نکنه و گوش کنه...
(از زبون کریس)**اینهو این عصا قورت داده هاا پشت میز نشته بودمو مثلا داشتم غذا کوفت میکردم...پدر سمت راست مادر سمت چپ و من هم گوشه ای نشسته بودم...سریع از صندلی پا شدم و تشکری کردم و ب اتاقم اومدم...یعنی کسی ک اشرافیت رو اختراع کرده رو باید از وسط جرش بدم..-_-...هعی....دو روز دیگه میرم مدرسه ی کیم یان از شر این اشرافیت خلاص میشم..اوففففف
(از زبون بکهیون)**صدای موزیک اتاقو پر کرده بود...باهاش زمزمه میکردم و گاهی اوقات بدنمو تکون میدادمو ی بندری میزدم..*_*...هیچی برای من مث اهنگ آرامش بخش نیس...خوب شد مدرسه ی کیم یان رو انتخاب کردم وگرنه قات میزدم...اوووووف
(از زبون جی بی)**دراز کشیدن زیر باد کولر چ حالی میده...فکرم خیلی مشغوله...یعنی مدرسه ی کیم یان چ شکلیه..!؟
(از زبون تهیون)**_مادر ولم کن خوابم میاد..._پاشه وگرنه ی جور دیگه بیدارت میکنم..._اووووف داشتم خواب مدرسه ی کیم یان رو میدیدمااااا...
(از زبون تیفانی)**امیدوارم جی بی برای خاستگاری نیاد...چون ایندفعه قطعا ی چیزی بهش میگم...امیدوارمتو مدرسه ی کیم یان نباشه...چون باهاش برخورد میکنم...
(از زبون جسیکا)**خدمتکارم داشت بادم میزد...اوفففف...این انگار نون نخورده هااا..._تند تر تند تر وگرنه میدم بیچارت کنن..در ضمن ب جونگپیو بگو مدرسه ی کیم یان ثبت نامم کنه...
(از زبون یونا)**ی پرش دیگه...هورااااا تونستم برممم...من عاشق ژیمناستیکم...امیدوارم مدرسه ی کیم یان سالن ورزش داشته باشه...
(از زبون کیوری)**ای وای...این لباسم خراب شد...حالا روز اول مدرسه چی بپوشم...عررررررررر...میرم لباس میخرم ...قطعا تو مدرسه ی کیم یان همه شیکن...
(از زبون لوهان)**اوووف...این مگسااا نمیذارن آدم بخوابه...از بس شیزینم دیه..*_*...البته فکر و خیال مدرسه ی کیم یان هم نمیذاره ادم بخوابه..این دیگه ب شیرینی من ربطی نداره....
خب.....اینم از پارت یک رمان جدال پر تمنا نوشته ی خوووودم ...نظرتون رو بگین اگه نظرا خوب بود پارت دو ک هیجانی تره رو میذااارم...
- ۱۶.۸k
- ۳۰ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط