{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love&Hate

Love&Hate
P.3
"ویو رامیلا"
وای ده دیقست هانا نیومده یعنی اخراجش کردن؟نهنهنه نکنه باز  فیزیکو افتاده نهنه این دفعه گفت کار کردم وایی چرا نمیاد که یهو برگشت رنگش از گچ دیوار سفید تر بود یه گل هم دستش بود.
_هانا خوبی؟.....هانا....چی شددد
-هیچی نشده(:
_هانا رنگت پریده چتههه بعد ۱۷ سال میفهمم
-هیچی بعدا میگم درسو گوش بده‌‌‌‌‌......
بعد از دو ساعت اون کلاس های مفید و حوصله سر برمون تموم شد هانا یک کلمه هم حرف نزد حتی امروز گفته بودیم خودمون بر میگردیم تو راه بودیم که یهو ویلیام رو دیدم(دوست پسرشه)
*سلام بانووو سلام هانا
_عوااا سلام عزیزم
-سلام...رامیلا میخواید شما دوتا باهم بیاین من میرم خونه شب خاله اینا(مامان بابای رامیلا و جیمین)میان خونه ما خدافظ
_بخدا از زیر زبونش میکشم بیرون ماجرا چیه
*چیزی شده؟
_امروز مدیر صداش کرد بعد که برگشن یه گل تو دستش بود رنگشم پریده بود اصلا هم حرف نمیزد
*خب گله که خوشگل بود مگه اینکه نامه ای که توش بوده یه چیزی داشته
_نامه؟؟تو نامه رو از کجا میدونی تا اومد نامه رو مچاله کرد تو جیبش که
*حدس زدم ولش کن پرنسس بریم بستنی بخوریم بعد بذارمت خونه
_بریممممممم(خندیدن)
"ویو جونگکوک"
با جیمین داشتیم حرف میزدیم و بازی میکردیم که هانا اومد تو رنگش پریده بود و معلوم بود چیزی شده اروم یه سلام کرد رفت بالا......

خب چون از صبح پدرم در اومد یکم شرطو زیار میذارم

لایک:۱۰تا
فالو:۳تاالان ۸۸تاس
دیدگاه ها (۵)

Love&HateP.2-یا ابلفضللل من چیزی ندارم داداشمو بخور_ببین کیه...

Love&HateP.1"ویو رامیلا"واییی ساعت سه صبح شد کههه فردا نمیخو...

پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط