{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 64・⁠]⁠ᕗ

لحنم سرد و تلخ بود و عمق تلخیش به قلب جونگکوک هم نفوذ کرد که چهره اش ناراحت تر و کلافه تر شد و به زور 
و زحمت سری تکون داد و نفسش رو بیرون داد. شارلوت نگاہ پر غیضی به خاطر اینکه خلوتشون رو بهم ریخته بودم زد و زیپ پشت لباسش رو پایین کشید و خواست درش بیاره که
جونگکوک جدی گفت : تا همین حد كافيه. 
و با اخم جلو اومد و کمی سرشونه لباس شارلوت رو پایین کشید. 
دستام رو مشت کردم و دندونام رو به هم فشار دادم. 
قیافه جونگکوک کاملا جدی بود. 
من همیشه همه چیز داشتم و هیچ وقت رقابت نکردم اما الان.. جونگکوک رو طعمه ای میدیدم که باید براش بجنگم 
معاینه کوچیکی کرد و بعد رفت سمت میزش و گفت : چیزی نیست. براش یه ضماد گیاهی میدم بذار رو اون بخشی که درد میکنه... 
شارلوت که انگار به مقصودش نرسیده بود و میخواست باز شانسش رو امتحان کنه گفت : اهان باشه..علاوه بر اون.
وسط حرفش سریع گفتم : کلکسیون دردین و همه دردهاتون رو هم همین الان باید درمان کنین؟ بقیه هم کار دارن خانوم 
با غیض نگام کرد و گفت : اما بیمار دیگه ای بیرون نیست که با دکتر کار داشته باشه. 
-فک کنم چشماتون مشکل داره که منو به این بزرگی نمیبینین. 
با خشم گفت : الان وقت درمان بیماره دکتره و تو بیمار نیستی.. 
بلند شدم وایستادم و گفتم : اخ ببخشید دلم درد میکنه و واسه همین اومدم پیش دکتر و از تو اجازه نگرفتم.
واقعا از نگرانی و خشم دل درد کمی داشتم جونگکوک سریع اومد سمتم و هول و نگران گفت‌ : کریستیناا.. چته؟ دلت درد میکنه؟ چیز خاصی
خوردی؟ 
اروم گفتم : نمیدونم. 
جونگکوک : بیا ببینم. 
و بازوم رو گرفت و سمت تخت برد و با دست دیگه اش بازوی شارلوت رو گرفت و پایین آوردش و گفت : اگه مشکل دیگه ای هست بعدا شارلوت الان كریستینا خوب به نظر نمیرسه.. 
و رو تخت نشوندم و هدایتم کرد که دراز بکشم شارلوت با خشم
گفت‌ : واقعا که درد اون درده..ولی درد ما بعداا؟؟ 
و با خشم پاهاش رو کوبید و رفت. لبخند رضایت بخش زیر پوستی رو لبم اومد که حس کردم جونگکوک دید. 
جونگکوک بالا سرم وایستاد و گفت : چیز خیلی ترش و یا سفتی خوردی؟ 
-نه.. 
جونگکوک دستش رو روی قسمت چپ شکمم گذاشت و گفت: اینجاست؟ 
سرم رو به طرفین تکون دادم.
دستش رو کشید سمت راست پهلوم و گفت : اینجا؟ 
-نه..
دیدگاه ها (۰)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 65・⁠]⁠ᕗدستش رو وسط دلم کشید ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 63・⁠]⁠ᕗمامان مایا : کریستینا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 62・⁠]⁠ᕗسرم رو روی پاهای ماما...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 59・⁠]⁠ᕗبعد از اینکه جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط