{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی
زخم قدری بر دلش بگذار مرهم بیشتر

#محمدحسین_ملکیان
دیدگاه ها (۱)

از تیر کج تابی تو آخر کمان شد قامتمکاخت نگون با...

زدست دیده و دل هر دو فریادکه هر چه دیده بیند دل کند یادبسازم...

وه که با این عمرهای کوته بی اعتباراین همه غافل شدن از چون من...

_رسمش نبود عاشق کنی اما نمانی‌ پای منمرهم که نه زخم شوی بر ت...

اگر خواستی سرزمینت را آزاد کنی ده گلوله در تفنگت بگذارنه گلو...

انگار بعضی واژه‌ها را باید زندگی کرد تا فهمید.گاهی مصیبت سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط