سلام بچه ها
سلام بچه ها
میخوام راجب یه موضوعی باهاتون صحبت کنم که ارتباط مستقیمی داره با پست های سنجاق شده دوستم ( پستشون کردم )
در واقع بهتره بگم فقط با اولی که در مورد همجنسگرایی بود
راستش رو بخواید من هیچ اعتقادی به کلمه عشق نداشتم و هموفوبیک بودم ( هموفوبیک یعنی همجنسگرا ستیز )
تا وقتی که یه نفر حرفای من به گوشش رسید که عشق چرته و همجنسگرایی چندشه و یه کتاب بهم هدیه داد به اسم "ملت عشقی ، چهل قانون عشق " وقتی اسم روی جلد رو خوندم بهش گفتم که میخوای منو اذیت کنی و برگشت بهم گفت حالا تو بخون اگه خوشت نیومد پسش بده
منم دارم میخونم
شاید براتون عجیب باشه که من هنوز تمومش نکردم ولی نه تنها نظرم عوض شد بلکه کاپ زدم خودم
داستانش اینجوریه که یه زن به اسم الا با مردی به اسم دیوید ازدواج میکنه ولی دیوید و الا عاشق هم نبودن در واقع اونا دوتا فردی بودن که به عشق اعتقادی نداشتن و فقط همینجوری ازدواج کردن تا اینکه دخترشون سر عشق میخواست ازدواج کنه ولی اونا مانعش میشن تا اینکه مادرش الا که توی یک انتشارات کار میکنه یه کتابی رو از عزیز یا بهتره بگم ع.ز.زاهارا ( اگه اشتباه نکنم ) دریافت میکنه به اسم چهل قانون عشق ، ملت عشقی
اولش دوسش نداشته درست مثل من از اسمش قضاوت کرده ولی وقتی خوندش ازش خوشش اومد و اون داستان یا چهل قانون عشق در مورد شمس تبریزی و مولانا بود
بله درسته شمس کل دنیا رو در حال سفر بود تا فقط بتونه مولانا رو پیدا کنه مولانا حتی خواب دید که شمس داره دست خودشو میسوزونه فقط برای اینکه مولانا بتونه کتاب بخونه
شمس تبریزی حتی به خاطر مولانا کشته میشه
مولانا روز و شب در انتظار معشوقه اش بود یعنی شمس ( والا معشوق بیشتر بهشون میخوره تا رفیق من هنوز تموم نکردم ولی دارم شیپشون میکنم )
کتابی که عزیز نوشته شباهت عجیبی با دنیای واقعی خودمون داره
نژاد پرستی
هموفوبیک بودن
حتی فهمیدم که گدایی چطوری شروع شد
اختلاف طبقاتی
سو استفاده از زنان
و هر چیزی که بگید
من اینو با کسی که روم کراش زده بود هم تجربه کردم
یه دختره تو مدرسمون روی من کراش زد و این تامبوی توی کلاس زبانم هم بود
مدت ها گذشت و من هر سری با نگاه سرد بی تفاوتی خوردش میکردم ( موقعی که هموفوبیک بودم )
که از مدرسه فارق تحصیل شد و از کلاس زبان هم مدرکشو گرفت و رفت
تا اینکه چندماه پیش دوباره وارد اموزشگاه شد ولی نه به عنوان زبان آموز بلکه به عنوان دبیر
و تا الان هم کاملا سنگینی نگاهشو حس میکنم
من داشتم با منشی صحبت میکردم و لبخندشو میدیدم درحالی که بهم خیره شده بود
به خاطر اون کل مدرسه فهمیده بودن
من حتی به خاطر اون واسم قلدری هم شد چون یه دختره روش کراش بود
و اون هم مثل اکسم نبود عین بز بهشون نگاه نکرد و دهنشونو سرویس کرد
دختره برای چند روز اخراج شد
من هم سال بعدش برای دو هفته اخراجش کردم
دلم خنک شد
چیزی که میخوام بهتون بگم اینه که من هم شاید مثل خیلی از شما بودم
ولی الان معنی عشق رو فهمیدم
عشق چیزی به اسم سن حالیش نیست
عشق چیزی به اسم جنسیت حالیش نیست
عشق حتی به قیافه هم اهمیت نمیده
شما فکر کردین لیلی خیلی خوشکل بوده که مجنون دیوانه وار میخواستش؟ نه اتفاقا لیلی خیلی هم زشت بوده
به قول قانون پنجم شمس تبریزی : کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد . عقل ، محتاط است ، با احتیاط جلو می رود ، به خودش مدام میگوید: مراقب باش آسیب نبینی ؛ اما عشق ، این گونه نیست . عشق میگوید: خودت را رها کن . بگذر و برو . عقل به سادگی از پا نمی افتد ؛ اما عشق ، مدام ضربه میخورد و خودش را ویران میکند. فراموش نکن ،گنج ها در میان خرابه ها مدفون می شوند . هر چه که هست ، در یک دل خراب است .
همدیگه رو قضاوت نکنیم و هیت ندیم به همدیگه
بیاید همه با هم دوست باشیم :)
میخوام راجب یه موضوعی باهاتون صحبت کنم که ارتباط مستقیمی داره با پست های سنجاق شده دوستم ( پستشون کردم )
در واقع بهتره بگم فقط با اولی که در مورد همجنسگرایی بود
راستش رو بخواید من هیچ اعتقادی به کلمه عشق نداشتم و هموفوبیک بودم ( هموفوبیک یعنی همجنسگرا ستیز )
تا وقتی که یه نفر حرفای من به گوشش رسید که عشق چرته و همجنسگرایی چندشه و یه کتاب بهم هدیه داد به اسم "ملت عشقی ، چهل قانون عشق " وقتی اسم روی جلد رو خوندم بهش گفتم که میخوای منو اذیت کنی و برگشت بهم گفت حالا تو بخون اگه خوشت نیومد پسش بده
منم دارم میخونم
شاید براتون عجیب باشه که من هنوز تمومش نکردم ولی نه تنها نظرم عوض شد بلکه کاپ زدم خودم
داستانش اینجوریه که یه زن به اسم الا با مردی به اسم دیوید ازدواج میکنه ولی دیوید و الا عاشق هم نبودن در واقع اونا دوتا فردی بودن که به عشق اعتقادی نداشتن و فقط همینجوری ازدواج کردن تا اینکه دخترشون سر عشق میخواست ازدواج کنه ولی اونا مانعش میشن تا اینکه مادرش الا که توی یک انتشارات کار میکنه یه کتابی رو از عزیز یا بهتره بگم ع.ز.زاهارا ( اگه اشتباه نکنم ) دریافت میکنه به اسم چهل قانون عشق ، ملت عشقی
اولش دوسش نداشته درست مثل من از اسمش قضاوت کرده ولی وقتی خوندش ازش خوشش اومد و اون داستان یا چهل قانون عشق در مورد شمس تبریزی و مولانا بود
بله درسته شمس کل دنیا رو در حال سفر بود تا فقط بتونه مولانا رو پیدا کنه مولانا حتی خواب دید که شمس داره دست خودشو میسوزونه فقط برای اینکه مولانا بتونه کتاب بخونه
شمس تبریزی حتی به خاطر مولانا کشته میشه
مولانا روز و شب در انتظار معشوقه اش بود یعنی شمس ( والا معشوق بیشتر بهشون میخوره تا رفیق من هنوز تموم نکردم ولی دارم شیپشون میکنم )
کتابی که عزیز نوشته شباهت عجیبی با دنیای واقعی خودمون داره
نژاد پرستی
هموفوبیک بودن
حتی فهمیدم که گدایی چطوری شروع شد
اختلاف طبقاتی
سو استفاده از زنان
و هر چیزی که بگید
من اینو با کسی که روم کراش زده بود هم تجربه کردم
یه دختره تو مدرسمون روی من کراش زد و این تامبوی توی کلاس زبانم هم بود
مدت ها گذشت و من هر سری با نگاه سرد بی تفاوتی خوردش میکردم ( موقعی که هموفوبیک بودم )
که از مدرسه فارق تحصیل شد و از کلاس زبان هم مدرکشو گرفت و رفت
تا اینکه چندماه پیش دوباره وارد اموزشگاه شد ولی نه به عنوان زبان آموز بلکه به عنوان دبیر
و تا الان هم کاملا سنگینی نگاهشو حس میکنم
من داشتم با منشی صحبت میکردم و لبخندشو میدیدم درحالی که بهم خیره شده بود
به خاطر اون کل مدرسه فهمیده بودن
من حتی به خاطر اون واسم قلدری هم شد چون یه دختره روش کراش بود
و اون هم مثل اکسم نبود عین بز بهشون نگاه نکرد و دهنشونو سرویس کرد
دختره برای چند روز اخراج شد
من هم سال بعدش برای دو هفته اخراجش کردم
دلم خنک شد
چیزی که میخوام بهتون بگم اینه که من هم شاید مثل خیلی از شما بودم
ولی الان معنی عشق رو فهمیدم
عشق چیزی به اسم سن حالیش نیست
عشق چیزی به اسم جنسیت حالیش نیست
عشق حتی به قیافه هم اهمیت نمیده
شما فکر کردین لیلی خیلی خوشکل بوده که مجنون دیوانه وار میخواستش؟ نه اتفاقا لیلی خیلی هم زشت بوده
به قول قانون پنجم شمس تبریزی : کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد . عقل ، محتاط است ، با احتیاط جلو می رود ، به خودش مدام میگوید: مراقب باش آسیب نبینی ؛ اما عشق ، این گونه نیست . عشق میگوید: خودت را رها کن . بگذر و برو . عقل به سادگی از پا نمی افتد ؛ اما عشق ، مدام ضربه میخورد و خودش را ویران میکند. فراموش نکن ،گنج ها در میان خرابه ها مدفون می شوند . هر چه که هست ، در یک دل خراب است .
همدیگه رو قضاوت نکنیم و هیت ندیم به همدیگه
بیاید همه با هم دوست باشیم :)
- ۳.۲k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط