نام فیک:«دیـداریــی عجیب»
نام فیک:«دیـداریــی عجیب»
(پارت:۸)
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
وارد کتابفروشی شدم و چند تا چیز و مرتب کردم.
یدفه یه حس عجیب توی اعماق وجودم احساس کردم.حسی مثله..مثله عشق؟.....
نه غیر ممکنه من عاشق یه سلبریتی شده باشم که به یه تاره موش هم نمی ارزم.
اصن مگه اون من و دوست داره که من بخوام دوستش داشته باشم .
اما....اما من واقعا عاشق شدم.
توی همین فکرها بودم که یدفه صدای باز شدن در به گوشم رسید .
وقتی به کسی که وارد کتابفروشی شده بود نگاه کردم و فهمیدم کیه تمام وجودم پر از ترس شد .
توی اون لحظه دلم می خواست پا به فرار بزارم تا دست نکبت باره اون شخص به بدنم نخوره.
اون اسمش چارک جونِ یکی از دوست های برادرم سوهو.
اون منو دوست داره و چند باری اومده خواستگاری ولی من قبول نکردم .
الان هم می دونم برای چی اومده.
بدون اینکه حرفی بزنه اومد به سمتم
من هم با قدم های رو به عقب خودمو ازش دور کردم تا اینکه به دیوار برخورد کردم.
اون همچنان میومد جلو،دیگه فاصله ای بینمون باقی نمونده بود.
می خواست دستمو بگیره تا اینکه.....
ادامه دارد.........
(پارت:۸)
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
وارد کتابفروشی شدم و چند تا چیز و مرتب کردم.
یدفه یه حس عجیب توی اعماق وجودم احساس کردم.حسی مثله..مثله عشق؟.....
نه غیر ممکنه من عاشق یه سلبریتی شده باشم که به یه تاره موش هم نمی ارزم.
اصن مگه اون من و دوست داره که من بخوام دوستش داشته باشم .
اما....اما من واقعا عاشق شدم.
توی همین فکرها بودم که یدفه صدای باز شدن در به گوشم رسید .
وقتی به کسی که وارد کتابفروشی شده بود نگاه کردم و فهمیدم کیه تمام وجودم پر از ترس شد .
توی اون لحظه دلم می خواست پا به فرار بزارم تا دست نکبت باره اون شخص به بدنم نخوره.
اون اسمش چارک جونِ یکی از دوست های برادرم سوهو.
اون منو دوست داره و چند باری اومده خواستگاری ولی من قبول نکردم .
الان هم می دونم برای چی اومده.
بدون اینکه حرفی بزنه اومد به سمتم
من هم با قدم های رو به عقب خودمو ازش دور کردم تا اینکه به دیوار برخورد کردم.
اون همچنان میومد جلو،دیگه فاصله ای بینمون باقی نمونده بود.
می خواست دستمو بگیره تا اینکه.....
ادامه دارد.........
- ۷۸
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط