{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز آنقدر عاشقی که حتی

هنوز آنقدر عاشقی که حتی
وقتی به من فکر می کنی
شعرهایت
بوی مرا می گیرند...

پس بگذار معشوقه ات بمانم ؛
شب ها
به دفترت بیایم و شاعرت کنم
و روزها
درتب و تاب آشپزخانه ام
تَه بگیرم ...

من به همین هم راضی ام
که بگذاری
در خانه ی کوچک شعرهایت
" خانومی" کنم ...
دیدگاه ها (۱)

اونی ک هیچ وقت باهات بد حرف نزدهاحمق نیس،دوستت داره

فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن برای عشق نیستند؛درست!اما...

سلام مولای من ، مهدی جاناین ستاره های بی پایان ، این قطره ها...

باز هم اربعین و باز دلم که جا ماند از خوبیها...از قافله عشق....

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از ترمینال مستقیم به بیمارستان رفتم  پدر در بخش مراقبتهای وی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط