ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب دار
ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب دار
در سردی این هجر،مرا گرم نگهدار!
صیادی و دل، دام تو را،دانه ببیند
بیدل شده ام، در طلب مهر تو دل دار
سوزاندی و سر باز زدی، سر بنهادم
با جان و دل از بند وجودم سر این دار
از باده ی خونین سرشکم، شده ای مست
این مردم می خواره به راه است ز دیدار
ای آدم درمانده من از سیب گذشتم
تنها به خیـال تو،هوایم،شده تب دار
درمان مسیحـا، دل دیوانه پرست است
که آن هم نبود،از قبل عقل،پدیدار...
در سردی این هجر،مرا گرم نگهدار!
صیادی و دل، دام تو را،دانه ببیند
بیدل شده ام، در طلب مهر تو دل دار
سوزاندی و سر باز زدی، سر بنهادم
با جان و دل از بند وجودم سر این دار
از باده ی خونین سرشکم، شده ای مست
این مردم می خواره به راه است ز دیدار
ای آدم درمانده من از سیب گذشتم
تنها به خیـال تو،هوایم،شده تب دار
درمان مسیحـا، دل دیوانه پرست است
که آن هم نبود،از قبل عقل،پدیدار...
- ۱.۶k
- ۲۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط