سناریوی شماره
{سناریوی شماره ۱}
|| پارت بیست ششم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
باکوگو " اون تبهکار لعنتی کدوم جهنمی
شتو " اون...اونو یومی گرفت
باکوگو " ها خب
(چشمش به یومی میفته که لباسش خونی)[چون نزدیک بهش بود متوجه شد]
باکوگو اومد نزدیک شد به یومی و
گفت" چرا پیرنت خونی؟ صدمه دیری؟ خوبی ؟
(با یه لحن نگران )
یومی " اینو میگی هیچی خون من نیست خون اونِ
باکوگو آها حواست رو جمع کن (جدی تر )
یومی " 😅
ممکن که کوسه ام ضعیف بشه اگه ازش درشم چون حالم خوب نیست پس برای اطمینان روش به سنگ بزرگ میزارم
شتو " چه کار میکنی ؟
یومی" اگه ازش دور بشیم ممکن کوسه ام ضعیف بشه محض اطمینان روش اینو میزارم
بعد چند ۳۰ ثانیه
باکوگو " خب دیگه حتما چند تان دیگه هم هست باید بریم جلو تر
یومی " من میرم جک میکنم
باکوگو " باشه
چند ثانیه بعد
ازشون تقریبا یه ۲۰ ۳۰ متری فاصله گرفت
براشون علامت دادم داشتن میومدن سمت من تقریبا رسیده بودن ...
که..............
یه چیز بزرگ شبیه غول مهکم خورد بهم
خیلی....خیلی درد داشت...
نفهمیدم چی شد...
|| پارت بیست ششم ||
نام سناریوی:
《دوست دارم 》
باکوگو " اون تبهکار لعنتی کدوم جهنمی
شتو " اون...اونو یومی گرفت
باکوگو " ها خب
(چشمش به یومی میفته که لباسش خونی)[چون نزدیک بهش بود متوجه شد]
باکوگو اومد نزدیک شد به یومی و
گفت" چرا پیرنت خونی؟ صدمه دیری؟ خوبی ؟
(با یه لحن نگران )
یومی " اینو میگی هیچی خون من نیست خون اونِ
باکوگو آها حواست رو جمع کن (جدی تر )
یومی " 😅
ممکن که کوسه ام ضعیف بشه اگه ازش درشم چون حالم خوب نیست پس برای اطمینان روش به سنگ بزرگ میزارم
شتو " چه کار میکنی ؟
یومی" اگه ازش دور بشیم ممکن کوسه ام ضعیف بشه محض اطمینان روش اینو میزارم
بعد چند ۳۰ ثانیه
باکوگو " خب دیگه حتما چند تان دیگه هم هست باید بریم جلو تر
یومی " من میرم جک میکنم
باکوگو " باشه
چند ثانیه بعد
ازشون تقریبا یه ۲۰ ۳۰ متری فاصله گرفت
براشون علامت دادم داشتن میومدن سمت من تقریبا رسیده بودن ...
که..............
یه چیز بزرگ شبیه غول مهکم خورد بهم
خیلی....خیلی درد داشت...
نفهمیدم چی شد...
- ۳.۷k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط