{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیتوتم زمستان بذارم یا پاییز

نمیتوتم زمستان بذارم یا پاییز
نمیخوام بی کران زیبای دلتنگ را غمگین کنم
دریایی گذاشتم از جنس وسعت و فراخت
تا با دلتنگی و آرامش بتوانم یادت کنم
زیبایم .
نمیدانی حایت در قلبم چقدر پر و در کنارم چقدر خالی است .
نمیدانی که گوش هایم نوای خنده هایت را با خود دارد .
نمیدانی .....
با آنکه لحظه قدر دارد ، اما نمیدانم چرا انقدر خاطراتت را چنگ میزنم و خود را به زمان و زندگی نمیسپارم .
هر چقدر فکر میکنم فقط درد و ترس و هیجان مرا زنده نگهداشته است .
نمیدانی همچین غروب زیبایی چقدر زنگ خانه انتظار نواخته شدن میکشد و در ، انتظار باز شدن به روی تو را .
با آنکه حست را نفهمیدم
اما میدانم اکنون من شاعر شده ام .
نمیدانی چقدر در این هوا ، چقدر هوایت را دارم .
لعنت به آنچه که دوتایی ها و سه تایی ها و خانوادگی هایمان را از ما گرفت .
ای زیبا ....
نمیدانی چقدر این دلها از نبودت لبریز اند .
میدانی ؟‌
این روزها ناخوآدگاه رفتارهایم، سخنانم ، و نمیدانم چه چیز دیگر.... اما مرید تو گشته اند.
زیاده گویی کافی است ...
خلاصه کنم
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود .

: کاکتوس خار دار
دیدگاه ها (۲)

part8 : بوی شیرین انبوه کاغذ ها و طرح و رنگ فرسوده شان ، بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط