فیک کوک شیرینی با طمع مرگ پارت
فیک کوک شیرینی با طمع مرگ پارت⁸
ات : کارم چی ؟ من همین الانم یه شغل دارم
کوک : تا وقتی اینجایی نظرت چیه تو شرکت من کار کنی ؟
ات : شرکتت واس چیه
کوک : لباسه . البته اگه دوس.....
ات : حله فقط یچیزی
کوک : چی ؟
ات : میشه دستامو باز کنی ؟ خون بهشون نمیرسههععع
کوک : آها اون....بعدا به بادیگارد ها میگم بیان باز کنن فعلا بهت اعتماد ندارم
ات : وات د.... یعنی چی بعدااااااااااااااا مرتیکه کمرم خشک شد پاهام خشک شد بدنم درد گرفت پفیوز حداقل رو یه صندلی راحت میزاشتیم بیا باز کن ببینممممممممم
کوک : امر دیگه سرورم ؟ انقد جیغ و داد نکن بینم کمتر غر بزن
ات : بابا خسته شدم رو اینننننننن
کوک : مشکل خودته
و رفت.....
الان واقعا منو تو این اتاق ، روی این صندلی سفت به درد نخور ، با بدن درد ، تنها گذاشت ؟؟؟ واقعا کهههههه . ولی از یه جهت خوشحالم دیگه تنها نیستم
چیه ؟ خب من که خانواده ای ندارم هیچکسو ندارم اینم که قرار نیست منو بکشه ( از کجا معلوم فرزندم ؟ چجور انقد مطمئنی ؟ ) هرچی باشه بهتر از تنها زندگی کردنه همش روز ها یه نواخته وقتی تنهایی . کسی رو نداری باهاش حرف بزنی خونه صدا میپیچه
خیلی حوصله سر بره منم دیگه از اون وضع خسته شده بودم بالاخره یه هیجان وارد زندگیم شد همینجوری بزنمش بره ؟ بعد مدت ها یکی رو پیدا کردم تا چند وقت پیشش بمونم و دیگه تنهایی رو تحمل نکنم
بهتر از هیچی هست پس معلومه قبول میکنم
ویو کوک*
بعد از اینکه به اون دختره سر زدم تصمیم گرفتم بعد مدت ها برم شرکت ببینم چخبره پس سریع سوار شدم و رفتم
۴۰ مین بعد *
بالاخره رسیدم . امیدوارم همچی رو به راه باشه معلوم نیست وقتی نبودم چیکارا کردن
بچه ها واقعا ببخشید اگه دیر به دیر میزارم جدی سرم شلوغه کای کار ریخته سرم زیاد وقت ندارم
ات : کارم چی ؟ من همین الانم یه شغل دارم
کوک : تا وقتی اینجایی نظرت چیه تو شرکت من کار کنی ؟
ات : شرکتت واس چیه
کوک : لباسه . البته اگه دوس.....
ات : حله فقط یچیزی
کوک : چی ؟
ات : میشه دستامو باز کنی ؟ خون بهشون نمیرسههععع
کوک : آها اون....بعدا به بادیگارد ها میگم بیان باز کنن فعلا بهت اعتماد ندارم
ات : وات د.... یعنی چی بعدااااااااااااااا مرتیکه کمرم خشک شد پاهام خشک شد بدنم درد گرفت پفیوز حداقل رو یه صندلی راحت میزاشتیم بیا باز کن ببینممممممممم
کوک : امر دیگه سرورم ؟ انقد جیغ و داد نکن بینم کمتر غر بزن
ات : بابا خسته شدم رو اینننننننن
کوک : مشکل خودته
و رفت.....
الان واقعا منو تو این اتاق ، روی این صندلی سفت به درد نخور ، با بدن درد ، تنها گذاشت ؟؟؟ واقعا کهههههه . ولی از یه جهت خوشحالم دیگه تنها نیستم
چیه ؟ خب من که خانواده ای ندارم هیچکسو ندارم اینم که قرار نیست منو بکشه ( از کجا معلوم فرزندم ؟ چجور انقد مطمئنی ؟ ) هرچی باشه بهتر از تنها زندگی کردنه همش روز ها یه نواخته وقتی تنهایی . کسی رو نداری باهاش حرف بزنی خونه صدا میپیچه
خیلی حوصله سر بره منم دیگه از اون وضع خسته شده بودم بالاخره یه هیجان وارد زندگیم شد همینجوری بزنمش بره ؟ بعد مدت ها یکی رو پیدا کردم تا چند وقت پیشش بمونم و دیگه تنهایی رو تحمل نکنم
بهتر از هیچی هست پس معلومه قبول میکنم
ویو کوک*
بعد از اینکه به اون دختره سر زدم تصمیم گرفتم بعد مدت ها برم شرکت ببینم چخبره پس سریع سوار شدم و رفتم
۴۰ مین بعد *
بالاخره رسیدم . امیدوارم همچی رو به راه باشه معلوم نیست وقتی نبودم چیکارا کردن
بچه ها واقعا ببخشید اگه دیر به دیر میزارم جدی سرم شلوغه کای کار ریخته سرم زیاد وقت ندارم
- ۱۹.۰k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط