ویو کوک
ویو کوک
با نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس کردم که یه چیزی توی بغل منه دیدم ا. ت هست خیلی زیبا خوابیده بود
دیشب میخواستم که بهش رازمو بگم اما اگر ولم کنه چی؟ اگر منو دوست نداشته باشه چی؟ ولی باید بهش بگم ولی بگم چی؟ بگم من
ویو ا. ت
از خواب بیدار شدم کوک کنار من بود و داشت فکر میکرد
ا. ت: به چی فکر میکنی؟
کوک : صبح بخیر
ا. ت : صبح بخیر
ا. ت : نگفتی به چی فکر میکنی؟
کوک : هیچی
ا. ت : اوکی بیا بریم صبحونه بخوریم
ویو کوک
یعنی به ا. ت بگم؟
اگر بگم چی میشه؟
نکنه ولم کنه
نهههه ا. ت همچین آدمی نیست
ا. ت : کوک کوک کوکککککک
کوک : ها بله بله
ا. ت : به چی داری فکر میکنی؟
کوک : به هیچی
ا. ت : خوبه امروز مگه نمیری شرکت؟
کوک : نه
ا. ت : چرا؟
کوک : میخوام امروزو با تو باشم
ا. ت : اوووو دارم میشم دوست دختر لوس آقای جئون
ا. ت : خب میخوای امروز چیکار کنی؟
کوک : اومممم نمیدونم
ا. ت : چطوره که امروزو اول فیلم ببینیم بعد بریم بیرون؟
کوک : خوبه
بعد از صبحانه رفتیم فیلم ببینیم
کوک : ا. ت بیا فیلم شروع شد
ا. ت : اومدم
رفتیم روی کاناپه نشستیم منم یه ظرف بزرگ پاپ کورن آوردم سرمو گزاشتم روی سینه کوک
ویو کوک
داشتیم فیلم میدیدیم که دوباره اون افکار اومد توی ذهنم
اگر همین لان به ا. ت بگم چی میشه نکنه بیاد ولم کنه چی؟ اگر منو ول کنه و بره با یکی دیگه چی؟
اگر اگر بااون ازدواج کنه چی؟
ا. ت : کوکککککککککککککککککککک
کوک : ها بله
ا. ت: کوک دارم باتو حرف میزنم
کوک : ها؟ آره چی؟
ا. ت : کوک دارم میگم که دوروز دیگه باید بریم فاروقو تحصیل اما تو هواست نیست کوک اگر چیزیه باید به من بگی
کوک : نه چیزی نیست
ا. ت : کوک ما داریم باهم ازدواج میکنیم باید هر اتفاقی افتاد بهم بگی
کوک : ا. ت راستش من.... من... مننن
با نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس کردم که یه چیزی توی بغل منه دیدم ا. ت هست خیلی زیبا خوابیده بود
دیشب میخواستم که بهش رازمو بگم اما اگر ولم کنه چی؟ اگر منو دوست نداشته باشه چی؟ ولی باید بهش بگم ولی بگم چی؟ بگم من
ویو ا. ت
از خواب بیدار شدم کوک کنار من بود و داشت فکر میکرد
ا. ت: به چی فکر میکنی؟
کوک : صبح بخیر
ا. ت : صبح بخیر
ا. ت : نگفتی به چی فکر میکنی؟
کوک : هیچی
ا. ت : اوکی بیا بریم صبحونه بخوریم
ویو کوک
یعنی به ا. ت بگم؟
اگر بگم چی میشه؟
نکنه ولم کنه
نهههه ا. ت همچین آدمی نیست
ا. ت : کوک کوک کوکککککک
کوک : ها بله بله
ا. ت : به چی داری فکر میکنی؟
کوک : به هیچی
ا. ت : خوبه امروز مگه نمیری شرکت؟
کوک : نه
ا. ت : چرا؟
کوک : میخوام امروزو با تو باشم
ا. ت : اوووو دارم میشم دوست دختر لوس آقای جئون
ا. ت : خب میخوای امروز چیکار کنی؟
کوک : اومممم نمیدونم
ا. ت : چطوره که امروزو اول فیلم ببینیم بعد بریم بیرون؟
کوک : خوبه
بعد از صبحانه رفتیم فیلم ببینیم
کوک : ا. ت بیا فیلم شروع شد
ا. ت : اومدم
رفتیم روی کاناپه نشستیم منم یه ظرف بزرگ پاپ کورن آوردم سرمو گزاشتم روی سینه کوک
ویو کوک
داشتیم فیلم میدیدیم که دوباره اون افکار اومد توی ذهنم
اگر همین لان به ا. ت بگم چی میشه نکنه بیاد ولم کنه چی؟ اگر منو ول کنه و بره با یکی دیگه چی؟
اگر اگر بااون ازدواج کنه چی؟
ا. ت : کوکککککککککککککککککککک
کوک : ها بله
ا. ت: کوک دارم باتو حرف میزنم
کوک : ها؟ آره چی؟
ا. ت : کوک دارم میگم که دوروز دیگه باید بریم فاروقو تحصیل اما تو هواست نیست کوک اگر چیزیه باید به من بگی
کوک : نه چیزی نیست
ا. ت : کوک ما داریم باهم ازدواج میکنیم باید هر اتفاقی افتاد بهم بگی
کوک : ا. ت راستش من.... من... مننن
- ۱.۹k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط