{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خیره نشسته ام ...

من خیره نشسته ام ...
من خیره نشسته ام به نام تو...
من اینجا آتش گرفته ام و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای...
سکوت کرده ای...
 با خودت می گویی: خیالی نیست...
می سوزد و می رود و ...
نمی دانی چه دردی دارد این سوختن...

نمی دانی...
و باز هم نمی دانی...
نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز تو...
فقط تو مانده ای...
دیرم شده اما باز چشم به راه تو مانده ام.. .
چشم به جاده سفید و...
می دانم که نمی شود این دم رفتن دوباره ببینمت...
 خسته ام ...

و تو اندازه این خستگی ها را نمیدانی...
دیدگاه ها (۴)

بغض نکن بهار من بغض تو آبم می کنهگل اشکای چشات خورد و خرابم ...

اجازه هست؟اجازه هست به لوح دلت قلم بزنم برای یکدفه حرف از ته...

ﮐﺎﺵ ﻗﻠﺒﻢ ﺩﺭﺩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ .ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﻫﺮﮔﺰ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ .ﮐﺎﺵ ﺑ...

سلام ema عزیز گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد.ا...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط