{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«سمفونی سکوت»

«سمفونی سکوت»
پارت ۱ ::

درِ سنگین با صدای بلندی کوبیده شد و باز ماند.

بارتی کراوچ جونیور،
با همان لبخندِ کج و پرشورِ همیشگی، انگار که صاحبِ قلعه باشد، خودش را روی مبل‌های چرمی پرت کرد. هنوز بدنش کاملاً آرام نگرفته بود که دست دراز کرد، چوب‌دستی‌اش را به سمت آیریس گرفت و با یک حرکتِ نمایشی،
«نخ سیگارِ» را از میان لبان آیریس بیرون کشید.

آیریس، که حالا ۱۳ سالگی‌اش با نگاهی به مراتب نافذتر از قبل همراه بود، چشم‌هایش را در کاسه چرخاند و با کلافگیِ ساختگیِ محوی به او نگاه کرد.

بارتی با آرامشی که بوی دردسر می‌داد، کامِ عمیقی گرفت و دودِ خاکستری را با خنده به سمت سقفِ سنگیِ تالار فوت کرد. «همیشه می‌گفتم این مالِ تو نیست، بلک کوچولو.»

صدای خنده‌ی ایوان روزیر، سکوتِ کش‌دارِ تالار را شکست.
او که روی دسته‌ی مبلِ کناری لم داده بود، نگاهی به آیریس انداخت و با لحنی که نه کاملاً جدی بود و نه کاملاً شوخی، گفت: «آیریس، هنوز برای این کارها خیلی زوده.
نذار بارتی تو رو هم مثل خودش به گند بکشه.»

آیریس سرش را کج کرد لب هایش را غنچه کرد و با لحنی که مثلاً ناراحت بود پاسخ داد: «من خودم انتخاب می‌کنم چی برای من زود یا مناسبه، ایوان.
تو نگرانِ درس‌های خودت باش که باز دوباره توی معجون‌سازی افتضاح نمره گرفتی.»

بارتی بلند زد زیر خنده، طوری که انگار آیریس بهترین دیالوگِ تاریخ را گفته است.

ایوان درحالی که سعی میکرد خندش نگیرد
ضربه ای به بازوی ایریس زد،

پاندورا، که مشغولِ یادداشت‌برداری از یک کتابِ قدیمی بود، بدون اینکه سرش را بالا بیاورد، با صدایی که بیشتر از سرِ خستگی بود تا خشم،
گفت:
«انقدر چندش نباشید، بچه‌ها! تمامِ فضای سالن رو پر از دود کردید.
اینجا سالن اسلیترینه،
نه محفلِ آشوب‌طلبی.»

ریگولوس بلک، در حالی که سرش تا نیمه در کتابی قطور فرو رفته بود،
نگاهش را از میان فضای مه‌آلودِ تالار عبور داد با صدای بیخیالی گفت: «می‌دونید، آخر سر همه‌تون به جای اینکه توی یک جنگِ جادوگریِ حماسی بمیرید، از همین دودِ سیگار خفه می‌شید و می‌میرید.»

بارتی اعتراض کرد و با کنایه گفت::
«یجوری میگه انگار پرفوسور اسلاگهورن دیروز مچش «من رو » وقتی تو حیاط سیگار می‌کشیدم گرفته!!
خودت هم می‌کشی ریگی..»

ایوان دوباره زد زیر خنده

آیریس با چشمانی که حالا برقِ شیطنتِ بارتی را به ارث برده بود،
به ریگولوس چشم دوخت،
با لحنی اغراق‌آمیز و آغشته به تمسخر
گفت::
«ولی بهش فکر کن ریگی!!
خفگی با دود سیگار!
چه مرگِ رمانتیکی!»

و با حرکتی دراماتیک دستش رو روی قلبش گذاشت،

پاندورا با لبخند آهی کشید،

دوراس مدوورس که تازه وارد تالار شده بود، با خنده گفت :
«اینجا چخبره؟ دارید درباره نوع مرگتون تصمیم میگیرید؟»

ریگولوس که معلوم بود کلافه شده ، نگاهی به ایریس انداخت،
اما از اونجایی که ایریس از هرگونه اذیت کردن « ریگولوس ارکتروس بلک»
به شدت لذت میبرد ،
از فرصت استفاده کرد،
با حرکتی سریع و چابک، سیگار را از میان انگشتانِ بارتی قاپید. بارتی که انتظارش را نداشت، با صدایی بلند و هیجان‌زده خندید و با تحسین به او خیره شد.

آیریس دوباره سیگار را میان لب‌هایش گذاشت و کامِ عمیقی گرفت.
بعد هنرمندانه ، همانطور که بارتی به او یاد داده بود، دود خاکستری را به صورت حلقه ای بیرون فرستاد،

ریگولوس جوری ابرویش را برای ایریس بالا فرستاد گویی به اعلام جنگش جواب داده باشد،

نارسیسیا همانطور که از پلکان خوابگاه دختران اسلیترین پایین می آمد و شاهد ماجرا بود
، نگاهی به ایریس و بارتی انداخت،
گفت:
«شما دو تا واقعاً دیونه اید.
کاملاً دیوانه.»

بارتی قهقهه‌ای زد و روی مبل غلت خورد. «دیوانگی تنها راهِ زنده موندن توی این دنیایِ کوفتیه، سیسی!»

اما این بحث همینجا تمام شد!
چون صدای فریاد پر هیجان بچه های اسلیترین از بیرون درب بزرگ به گوش رسید که میگفتند::
«بارتی کراوچ ارشد اینجاست؟!!»

و همه نگاه ها به سمت بارتی چرخید،
بارتی، که حالا در کسری از ثانیه برق همیشگی چشم هایش ،
خاموش شده بود،..

کامنت پلیز ☺️🫠🙌💋
خیلی دارم زحمت میکشم🤧😭✅

#کتاب #خردم_کن #کیپاپ #مود #خنده #پادشاه_پریان #بنگتن #استری_کیدز #کیدراما #بلک_پینک #کنجی #کنجی_کیشیموتو
#جولیت #رهایم_کن #ویرانم_کن #شعله_ورم_کن #book
#سنگدل #موسیقی #اکسپلور #هوانگ_هیونجین #فیلیکس #جونگکوک #جونگین #بنگچان #نامجون #تهیونگ #سونگمین #هان_جیسونگ #لینو #لیسا #چانگبین #جیمین #یونگی #این_دریا_طغیان_خواهد_کرد
#هری_پاتر #دراکو #اسلیترین
دیدگاه ها (۲۰)

«شیطون کوچولوی من»( بعد از هزاران سال💔 منتظر باشید اعصابم به...

«شیطون کوچولوی من»فصل سومویو آنا::کلمات روی کاغذ، با خونِ فل...

«سمفونی سکوت»مقدمه::زمزمه‌ها مثل موج آرامی زیر سقف پرستاره‌ی...

« شیطون کوچولوی من »«چهار سال پیش»ــ«فلور..»+«بله بانوی من؟»...

**سایه ای که برادرش را صدا زد**

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط