{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج اجباری🖤Part 1

ازدواج اجباری🖤Part 1

ا.ت:ولی من نمیخوام از این خونه برم
ب.ت:خنده(عربده)
م.ت:تو باید از این خونه بری وگرنه هیچ کدوممون زنده نمیمونیم
ا.ت:اخه چرا باید با مردی ازدواج کنم که هرگز ندیدمش
ب.ت:هه دیگه نمیشه کاریش کرد چون من تورو دوروز پیش فروختم

راوی:دختر بیچاره مجبور بود با مردی ازدواج کنه که هیچ شناختی ازش نداشت ولی دیگه تموم شده بود، اون مرد سرد و خشن تا چند دقیقه ی دیگه میومد و اون دختر رو میبرد؛دختر ۱۸ ساله فقط دعا میکرد که بمیره ولی زن اون نشه.

یونگی ویو:بالاخره واسه خودم شد میدونستم که پدرش هیچی نداره پس اگه باش قمار میکردم دخترشو بدست میاوردم. من قبلا اونو دیده بودم هم چند هفته پیش هم زمانی که خیلی کوچیک بودیم خیلی دوسش دارم از زمانی که باهاش اشنا شدم تا الان عاشقشم دل تو دلم نیست بالاخره واسه خودم شد.

ا.ت:باورم نمیشه قراره با مردی زندگی کنم که تاحالا نه دیدمش نه میشناسمش....ای کاش میتونستم فرار کنم تا چند دقیقه دیگه میرسه اینجا و منو با خودش میبره....اگه اذیتم کنه چی؟ اگه دست بزن داشته باشه چی؟ اههههه این فکرا داره دیوونم میکنه.

م.ت:فکر کنم اومدن
ب.ت:خب تا یه دقیقه دیگه از شرت خلاص میشیم
م.ت:اینجوری بهش نگو
ب.ت:چرا اون که دیگه دختر من نیست اون الان دیگه دختر یکی دیگس😏.
اشک توی چشام جمع شد چطور یه پدر میتونه اینقدر بی رحم باشه که منو به یه مردی که ۶ یا ۷ سال ازم بزرگ تره بده فقط منتظرم که داداشم برگرده شانس اوردن که داداشم نمیدونه وگرنه همشونو میکشه.....


اگه لایک بیشتر از ۱۰ تا باشه پارت بعد رو میزارم❤
لطفا حمایت کنید😊
دیدگاه ها (۱۳)

ازدواج اجباری🖤Part 2

تک پارتی*

وقتی بهت خیانت کردنو پشیمونن....😥

فیک ازدواج اجباری🖤:راجب یه دختر ۱۸ سالست که پدرش قمار بازه و...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

دستتو بده به من....پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط