{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم گشودم به جهان

چشم گشودم به جهان
و دیدمت
مثلِ طلوعی که
خورشیدش را
از پشتِ گیسویِ شب
پیدا کرده بود

حرف‌ها در گلویم خفه شدند
و فقط سکوتی غریب
بینِ ما رقصید
رقصی از جنسِ
شوقِ دیدار

انگشتانم بی‌قرارِ لمسِ تو
ذهنم گم در پیچ و خمِ
عطرِ نفس‌هایت
و قلبم
در آستانه‌یِ
یک بهارِ شیرین
از عشق
می‌سوخت...


دیدنت بهترین اتفاق دنیاست دلبر
عاشقتم تا همیشه مرضیه جانم 🩵💙
دیدگاه ها (۰)

من، در فصلِ سردِ سکوت و یخ، مانندِ درختی، تنها و خشک و بی‌رن...

در نگاهت، دنیا رنگ می‌گیرد،هر رنگ، قصه‌ای است که در چشمانت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط