شخصی نزد استادش رفت و گفت: می خواهم خواب امام
شخصی نزد استادش رفت و گفت: می خواهم خواب امام
زمان را ببینم. استادش به او گفت: غذای شوری بخور و
بخواب. شاگرد هم گوش کرد و این کار را انجام داد و
خوابید. تاصبح خواب می دید که رفته لب شیر و دارد آب
می خورد، رفته سر یخچال و دارد آب می خورد، رفته سر
چشمه و دارد آب می خورد. صبح از خواب بلند شد و به
استادش گفت: من تا صبح این خواب را دیدم.
استادش به او گفت:
تو تشنه ی آب بودی و خواب آب دیدی،
تشنه امام زمانت باش خواب امام زمانت را می بینی.
زمان را ببینم. استادش به او گفت: غذای شوری بخور و
بخواب. شاگرد هم گوش کرد و این کار را انجام داد و
خوابید. تاصبح خواب می دید که رفته لب شیر و دارد آب
می خورد، رفته سر یخچال و دارد آب می خورد، رفته سر
چشمه و دارد آب می خورد. صبح از خواب بلند شد و به
استادش گفت: من تا صبح این خواب را دیدم.
استادش به او گفت:
تو تشنه ی آب بودی و خواب آب دیدی،
تشنه امام زمانت باش خواب امام زمانت را می بینی.
- ۸۴
- ۲۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط