ماه گذشته و میرن برا تعین جنسیت
۳ ماه گذشته و میرن برا تعین جنسیت
انیا: هوف... واقعا استرس دارم.
دامیان: عزیزم .چیزی نیست نکنه استرس دختر یا پسر بودنش رو داری؟
انیا: نه. نمیدونم تو دوست داری چی باشه؟
دامیان: میدونی دلم پسر میخواد ...
انیا: دامیان منم🥹 میدونی ... دلم یه پسر عین خودت میخواد .... دوباره یکیو مثل تو بزرگ کنم
دامیان میخنده میگه: بچه ای که همچین مادری داشته باشه بهترین بچه دنیا میشه
و لیلیلی همو ماچ میکنن😭(خرشانس ها)
دکتر: تبریک میگم جناب دزموند پسره
انیا و دامیان چشماشون گرد شده
همزمان باهم: پسر؟؟؟؟؟
دکتر میخنده: بله پسر.....تبریک میگم
انیا و دانیان جر واجر میشن و اسامی و هم بااینکه بچه ست و همراه اوناست بازم به احتمال نود درصد خوشحاله
دامیان یه هوف میکشه: دهن پدرم هم بسته میشه...
انیا اخم میکنه: دامیان آسامی که دختره . ولی نمیزارم پسرم رو همینقدر راحت زیردست این و اون کنی....
دامیان: حق داری عزیزم...
میرن و این خبر رو به همهههههه میدن و همه هم از خوشحالی جر واجر میشن.
میرن به خونه فورجر ها:
لوید: فکر کنم سومی هم توراهه آخه شما کلا سرعتی کار میکنید و زیر لب به یور میگه: تا ۲ سال دیگه ۲۰ ۳۰ تا نوه داریم و یور میخنده
دامیان سرخ شده و به افق خیره شده(کارگر افغانی مظلوم گیر آوردن دیگه)
انیا: باباااباباباباباباااااااااا این چه حرفیههههههههههه خجالتم ندهههه بعدش هم .... آسامی دیر یا زود یه همبازی میخواست......
لوید: مطمئنی از روی هوس نبوده؟ آخه دو تا زوج عاشق جون به این نازی چطو...
انیا حرفش رو قطع میکنه: بابابابابااااااااااااااااااااااااااااااااااااا (قربونش بشم یخده اعصاب کم.....)
لوید میخنده: باشه باشه باشه....
انیا میخنده میگه: اوممممم ممنوننننننن
لوید به دامیان نگاه میکنه: اوم آقا داماد حرفم رو تایید میکنی؟
دامیان سر تکون میده
انیا: دامیاننننننننن؟؟؟؟؟
دامیان: خودمونیم دیگه ...
کله خونه میره از جر واجر شدن میره هوا
(این ایده های ناجور از ذهن ناپاک سیسی گل دوستم میاد وگرنه من آدم پاکیم🤭😇)
انیا: هوف... واقعا استرس دارم.
دامیان: عزیزم .چیزی نیست نکنه استرس دختر یا پسر بودنش رو داری؟
انیا: نه. نمیدونم تو دوست داری چی باشه؟
دامیان: میدونی دلم پسر میخواد ...
انیا: دامیان منم🥹 میدونی ... دلم یه پسر عین خودت میخواد .... دوباره یکیو مثل تو بزرگ کنم
دامیان میخنده میگه: بچه ای که همچین مادری داشته باشه بهترین بچه دنیا میشه
و لیلیلی همو ماچ میکنن😭(خرشانس ها)
دکتر: تبریک میگم جناب دزموند پسره
انیا و دامیان چشماشون گرد شده
همزمان باهم: پسر؟؟؟؟؟
دکتر میخنده: بله پسر.....تبریک میگم
انیا و دانیان جر واجر میشن و اسامی و هم بااینکه بچه ست و همراه اوناست بازم به احتمال نود درصد خوشحاله
دامیان یه هوف میکشه: دهن پدرم هم بسته میشه...
انیا اخم میکنه: دامیان آسامی که دختره . ولی نمیزارم پسرم رو همینقدر راحت زیردست این و اون کنی....
دامیان: حق داری عزیزم...
میرن و این خبر رو به همهههههه میدن و همه هم از خوشحالی جر واجر میشن.
میرن به خونه فورجر ها:
لوید: فکر کنم سومی هم توراهه آخه شما کلا سرعتی کار میکنید و زیر لب به یور میگه: تا ۲ سال دیگه ۲۰ ۳۰ تا نوه داریم و یور میخنده
دامیان سرخ شده و به افق خیره شده(کارگر افغانی مظلوم گیر آوردن دیگه)
انیا: باباااباباباباباباااااااااا این چه حرفیههههههههههه خجالتم ندهههه بعدش هم .... آسامی دیر یا زود یه همبازی میخواست......
لوید: مطمئنی از روی هوس نبوده؟ آخه دو تا زوج عاشق جون به این نازی چطو...
انیا حرفش رو قطع میکنه: بابابابابااااااااااااااااااااااااااااااااااااا (قربونش بشم یخده اعصاب کم.....)
لوید میخنده: باشه باشه باشه....
انیا میخنده میگه: اوممممم ممنوننننننن
لوید به دامیان نگاه میکنه: اوم آقا داماد حرفم رو تایید میکنی؟
دامیان سر تکون میده
انیا: دامیاننننننننن؟؟؟؟؟
دامیان: خودمونیم دیگه ...
کله خونه میره از جر واجر شدن میره هوا
(این ایده های ناجور از ذهن ناپاک سیسی گل دوستم میاد وگرنه من آدم پاکیم🤭😇)
- ۵.۷k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط