p
۳p
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ا.ت:
امروز هم مثل همیشه رفتم مدرسه. بعد از تموم شدن کلاس برگشتم خونه .مدام دور و برم را می پاییدن که شاید مثل دیروز ران رو ببینم اما نه کسی نبود.
رسیدم به خونه مامانم امروز خونه بود .بعد از خوردن غذا رفتم توی اتاقم .تکلیفم رو انجام دادم و دوش گرفتم بعد از پوشیدن لباس و خشک کردن موهام روی تخت دراز کشیدم و خوابیدم .
فردا صبح آماده شدم و رفتم مدرسه. یوری رو دیدم .( یوری دوست صمیمی ا.ت هست )
یوری: سلام ا.ت!
ا.ت: سلام یوری !
یوری: راستی دیروز بعد از مدرسه یه پسر شماره ی تورو می خواست
ا.ت: توکه ندادی درسته ؟🤨
یوری: خب...... راستشو بخوای دادم 🙄
ا.ت: یورررررری از دست تو حالا بگو چه شکلی بود ؟
یوری: موهاش بلند بود و گوشواره داشت قدش هم بلند بود
ا.ت: ها......
یوری: تو میشناسیش ؟🤔
ا.ت: ن...نه ا..از کجا بشناسم
یوری: توحالت خوبه ؟
ا.ت: اره خوبم من ...باید برم دست شویی
یوری: باشه توی کلاس منتظرتم
ا.ت : باشه
باورم نمیشد ران شماره ی من رو از یوری گرفته. احتمالا اشتباه شده .آخه پسر مو بلند و گوشواره دار زیاده. شاید یکی از همون مزاحم ها باشه .
بعد از تموم شدن کلاس برگشتم خونه .توی اتاق بودم و روی تخت نشسته بودم و با میو بازی میکردم. که میو اومد و روی پاهام نشست و من هم با دستم نازش می کردم .
ا.ت: میو....به نظر تو واقعا ران شماره ی من رو از یوری گرفته ؟؟
میو: میووووو....🐈⬛
ا.ت: باتوهم نمیشه حرف زد معلوم نیست چی میگی 😔
صدای پیام
ا.ت گوشی رو برداشتم و نگاه کرد .
چت ها :
ران: سلام من ران هستم
ران: میشه فردا هم دیگه رو ببینیم
ا.ت: سلام باشه 😊
ا.ت: کجا ؟
ران: کافه ی اون روزی خوبه ؟
ا.ت: باشه پس فردا میبینمت
ران: پس تا بعد
( ا.ت از شدت ذوق داره ذوق مرگ میشه )
-------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو ا.ت:
امروز هم مثل همیشه رفتم مدرسه. بعد از تموم شدن کلاس برگشتم خونه .مدام دور و برم را می پاییدن که شاید مثل دیروز ران رو ببینم اما نه کسی نبود.
رسیدم به خونه مامانم امروز خونه بود .بعد از خوردن غذا رفتم توی اتاقم .تکلیفم رو انجام دادم و دوش گرفتم بعد از پوشیدن لباس و خشک کردن موهام روی تخت دراز کشیدم و خوابیدم .
فردا صبح آماده شدم و رفتم مدرسه. یوری رو دیدم .( یوری دوست صمیمی ا.ت هست )
یوری: سلام ا.ت!
ا.ت: سلام یوری !
یوری: راستی دیروز بعد از مدرسه یه پسر شماره ی تورو می خواست
ا.ت: توکه ندادی درسته ؟🤨
یوری: خب...... راستشو بخوای دادم 🙄
ا.ت: یورررررری از دست تو حالا بگو چه شکلی بود ؟
یوری: موهاش بلند بود و گوشواره داشت قدش هم بلند بود
ا.ت: ها......
یوری: تو میشناسیش ؟🤔
ا.ت: ن...نه ا..از کجا بشناسم
یوری: توحالت خوبه ؟
ا.ت: اره خوبم من ...باید برم دست شویی
یوری: باشه توی کلاس منتظرتم
ا.ت : باشه
باورم نمیشد ران شماره ی من رو از یوری گرفته. احتمالا اشتباه شده .آخه پسر مو بلند و گوشواره دار زیاده. شاید یکی از همون مزاحم ها باشه .
بعد از تموم شدن کلاس برگشتم خونه .توی اتاق بودم و روی تخت نشسته بودم و با میو بازی میکردم. که میو اومد و روی پاهام نشست و من هم با دستم نازش می کردم .
ا.ت: میو....به نظر تو واقعا ران شماره ی من رو از یوری گرفته ؟؟
میو: میووووو....🐈⬛
ا.ت: باتوهم نمیشه حرف زد معلوم نیست چی میگی 😔
صدای پیام
ا.ت گوشی رو برداشتم و نگاه کرد .
چت ها :
ران: سلام من ران هستم
ران: میشه فردا هم دیگه رو ببینیم
ا.ت: سلام باشه 😊
ا.ت: کجا ؟
ران: کافه ی اون روزی خوبه ؟
ا.ت: باشه پس فردا میبینمت
ران: پس تا بعد
( ا.ت از شدت ذوق داره ذوق مرگ میشه )
-------------------------------------------------------
ادامه دارد..........
- ۱۰۸
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط