{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و با تکبر گفت: بکار، که از تو کاشتن است و از ما خوردن!

کشاورز نگاه معناداری به او انداخت و گفت: دارم یونجه میکارم...!



@cafegraam
دیدگاه ها (۳)

تیامدرون یک زن همیشه سه زن میتونی ببینییک نوجوان بی پروای بغ...

👌 👌 👌 👌 👌 👌 وقتی می‌میرید ؛نمی فهمید که مُرده اید...!تحملش ف...

خیابون یه طرفه هم باشهباز چپ و راستم رو میپام!چون هم از دوست...

تیامدوست بداریدو بگذارید که دوست داشته شویدآدم بدونِ این بسا...

#part_3#آرتیست_منحرف«اون دوتا رفیق غرق مشغول صحبت و اتفاقات ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۶۹ ویو راوی املیا که از هدیه ته...

Triangle of brothers پارت ۱ ساعت ۴:۰۰ - سئول زمان حال آلارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط