درخواستی
#درخواستی
#سناریو
#استری_کیدز
(وقتی ناراحتی)
.
.
چان:بیبی..ا.ت الووو بیب؟
ا.ت:هوم
چان:چرا ی جوری هستی؟
ا.ت:نباید با اون دختره ی عوضی گرم میگرفتی
چان: حسوددددددددددد
ا.ت(کمی بغض)
(چانی رفت اونو بغل کرد و ی بوس به سرش گذاشت و بغلش کرد)
.
.
لینو:(خب ایشون وقتی ا.ت قهر میکرد به چپش بود ولی اون غرورشو که واسه اینکه جذاب بود ، کنار گذاشت و اومد ا.ت رو براید استایل بغل کرد و رفتن اتاق .....بعله با عروسک ها بازی کردن منحرفاااا
.
.
چانگبین:ا.ت گلم عزیزم عشقم نفسم دن...
ا.ت:عاااااا بگو یکی یکی نشماار(داد)
بینی:باشه بابا ترسیدم
بینی:هنوز چرا ناراحتی
ا.ت:بهم توجه نمیکنی چند روزه
بینی:اوخوداااااا قوبونت بلم من خوشگلم چرا توجه نمیکنم الان ی جوری توجه میکنم بدبخت تر هم میشی.
ا.ت:نخواستیم نخواستیم برو بخواب
بینی:بدون تو هرگزززززز
ا.ت:باشه خوب خوشحالم کردی دستت درد نکنه با این حرفهای چرت😏
.
.
هیونجین:ا.ت میگم چیزه.....ا.ت ا.تتتت زنده اییییی
ا.ت:هننننن؟(با صدای بغض )
هیون:عشقم چرا گریه میکنی
ا.ت:خب خیلی دوست دارم
هیون:خب؟
ا.ت:ولی تو دوسم نداری و ناراحتم
هیون هم بغضش گرفت (چون میخواست امشب ا.ت رو بدبخت کنه چون دید ا.ت ناراحته واییی دیگه بدبخت هیون که به ا.ت سگ اخلاق افتاده)
.
.
ادامه پارت بعد
(بچها ادامش رو حتما فردا میزارم الان برم بخوابم)
#سناریو
#استری_کیدز
(وقتی ناراحتی)
.
.
چان:بیبی..ا.ت الووو بیب؟
ا.ت:هوم
چان:چرا ی جوری هستی؟
ا.ت:نباید با اون دختره ی عوضی گرم میگرفتی
چان: حسوددددددددددد
ا.ت(کمی بغض)
(چانی رفت اونو بغل کرد و ی بوس به سرش گذاشت و بغلش کرد)
.
.
لینو:(خب ایشون وقتی ا.ت قهر میکرد به چپش بود ولی اون غرورشو که واسه اینکه جذاب بود ، کنار گذاشت و اومد ا.ت رو براید استایل بغل کرد و رفتن اتاق .....بعله با عروسک ها بازی کردن منحرفاااا
.
.
چانگبین:ا.ت گلم عزیزم عشقم نفسم دن...
ا.ت:عاااااا بگو یکی یکی نشماار(داد)
بینی:باشه بابا ترسیدم
بینی:هنوز چرا ناراحتی
ا.ت:بهم توجه نمیکنی چند روزه
بینی:اوخوداااااا قوبونت بلم من خوشگلم چرا توجه نمیکنم الان ی جوری توجه میکنم بدبخت تر هم میشی.
ا.ت:نخواستیم نخواستیم برو بخواب
بینی:بدون تو هرگزززززز
ا.ت:باشه خوب خوشحالم کردی دستت درد نکنه با این حرفهای چرت😏
.
.
هیونجین:ا.ت میگم چیزه.....ا.ت ا.تتتت زنده اییییی
ا.ت:هننننن؟(با صدای بغض )
هیون:عشقم چرا گریه میکنی
ا.ت:خب خیلی دوست دارم
هیون:خب؟
ا.ت:ولی تو دوسم نداری و ناراحتم
هیون هم بغضش گرفت (چون میخواست امشب ا.ت رو بدبخت کنه چون دید ا.ت ناراحته واییی دیگه بدبخت هیون که به ا.ت سگ اخلاق افتاده)
.
.
ادامه پارت بعد
(بچها ادامش رو حتما فردا میزارم الان برم بخوابم)
- ۳۰۸
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط