{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم و از حال دل من خبرت نیست

دلتنگم و از حال دل من خبرت نیست
بی تابم و در گردش ایام اثرت نیست
من شهره ترین عاشق رسوای جهانم
رفتی وچراشانه ی من جای سرت نیست
آیینه ی اقبال مرا با چه شکستی؟
جز زخم و نمک بر دل ریشم هنرت نیست
بر قامت افراشته ی این تن مظلوم،
در دست بجز اَره و غیر از تبرت نیست
هر بار جفا کردی و من کینه نبردم
بخشیدم و دیدم که برایم ثمرت نیست
ای بی خبر از این همه بیداد که‌ کردی،
ترس از فلک و وحشتی از دادگرت نیست؟
دیدگاه ها (۱۹)

گفتی که بُرو وصلِ تودیگر شُدَنی نیستدیوار ِ میانِ من و تو ...

بر آتش خود آبی، از مشک نمی‌ریزمبی‌رحم‌تر از عشقم، من اشک نمی...

شبی تاریک و چشمانم به راه او ٬ نمی آید بیا مردانه درمانی بر...

اینقدر مرا با غم دوریت نیازاربا پای دلم راه بیا قدری و بگذار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط