دلتنگم و از حال دل من خبرت نیست
دلتنگم و از حال دل من خبرت نیست
بی تابم و در گردش ایام اثرت نیست
من شهره ترین عاشق رسوای جهانم
رفتی وچراشانه ی من جای سرت نیست
آیینه ی اقبال مرا با چه شکستی؟
جز زخم و نمک بر دل ریشم هنرت نیست
بر قامت افراشته ی این تن مظلوم،
در دست بجز اَره و غیر از تبرت نیست
هر بار جفا کردی و من کینه نبردم
بخشیدم و دیدم که برایم ثمرت نیست
ای بی خبر از این همه بیداد که کردی،
ترس از فلک و وحشتی از دادگرت نیست؟
بی تابم و در گردش ایام اثرت نیست
من شهره ترین عاشق رسوای جهانم
رفتی وچراشانه ی من جای سرت نیست
آیینه ی اقبال مرا با چه شکستی؟
جز زخم و نمک بر دل ریشم هنرت نیست
بر قامت افراشته ی این تن مظلوم،
در دست بجز اَره و غیر از تبرت نیست
هر بار جفا کردی و من کینه نبردم
بخشیدم و دیدم که برایم ثمرت نیست
ای بی خبر از این همه بیداد که کردی،
ترس از فلک و وحشتی از دادگرت نیست؟
- ۷۶۱
- ۳۱ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط