بیا و

بیا و ...
بر لنگه ی کهنه ترِ این درِ منتظر
به دروغ بنویس
آمدم نبودی ...
دیدگاه ها (۱)

این بار که آمدی جوری در آغوش میگیرمتکه هیچ گاه صبح نشود

‌ای آرزوی جانماز ما سلام بادت...

رفته بودم سر حوضتا ببینم شایدعکس تنهایی خود را در آب

‌ﺑﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻔﺎﺧﺮﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺳﺤر ﺍﻭ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﻡ زد وﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻡ...

آوا بیا انقدر به این بچه دروغ گفتی آخرشم حقیقتو نفهمید مرد.....

خزان شده دل و در حسرت بهار توایم گرفته ظلم و سیاهی تمام عالم...

ی یادگاری برای من مینویسی گُلکم؟ایگ؟ نکن فداتشم اگه نسبتمم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط