{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم

بازی عشق کلک داشت نمی دانستم
غم آن سر به فلک داشت نمی دانستم
با نگاهی دل دیوانه،گرفتار شد
سفره عشق، نمک داشت نمی دانستم
دل من صافتر از آینه، اما دل او
شیشه ای بود که لک داشت نمی دانستم
به وفاداری من آنکه زمن ساده گذشت
بیشتر از همه شک داشت نمی دانستم
آرزوهام شد آوار، فرو ریخت سرم
سقف این خانه ترک داشت نمی دانستم
باختم زندگی ام را به قماری که در آن
دلبری بود که تک داشت نمی دانستم......
دیدگاه ها (۱۹)

دیگر هیچ نمی گویم …!که این بزرگترین اعتراض دلــــــــ من است...

گوم اگعد لزینب آیا ابوالغیره..ابارض الغاضریه ضلت ابحیره..گوم...

سطــر سطــر خــــــــاطرات دلبــرم آتش گرفتچشــم مـــن از اش...

.

عشق در نزدیکی قصر8راهِ بازگشت به قصر، از خودِ رفتنشان هم سنگ...

[ 🧪 𝑾𝒉𝒂𝒕 𝑰𝒇...? 🧪 ] • • • 𝒘𝒂𝒓𝒏𝒊𝒏𝒈: 𝒏𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕𝒔 𝒂𝒉𝒆...

« امن ترین خطر »پارت : ۱ صدای بارون بی‌وقفه روی سقف ماشین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط