{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی گفت:

مردی گفت:
وقتی همسرم را انتخاب کردم،
در نظرم طوری بود
که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده!
وقتی نامزدشدیم،
بسیاری را دیدم که مثل او بودند!
وقتی ازدواج کردیم،
خیلی ها را از او زیباتر یافتم!
چند سالی را که را با هم زندگی کردیم،
دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند.
شیخ گفت:
آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوارتر چیست؟
گفت:
آری
گفت:
اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی،
احساس خواهی کرد
که گربه های محله ی شما،
از آنها زیبا تراند!
لبخندی زد و گفت:
چرا این حرف را زدی؟
گفت:
چون مشکل در همسر تو نیست!
مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کار
و چشمانی هیز داشته باشد
و از شرم خداوند خالی باشد،
محال است که چشمانش را بجز خاک گور،
چیزی دیگر پر کند!
آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
مردگفت:بله!
گفت:
چشمانت را حفاظت کن ""
دیدگاه ها (۲)

فدای زلف ابریشمی اتکه گره خورده به تمام تاروپود وجودم..عمرم....

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده امکه هواخواه لب و موی قشنگت شده ...

دیوووووونه اتموای لعنت به هرچی فاصله هست..عمرررررررررررررررر...

...قربون لبخندات..

#تجربه_من ١١١۴#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری#دوتا_کافی_نیست#...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۲ سکوت سنگینی داخل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط