{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که کتک تون زدن

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که کتک تون زدن
دریکو:تو و دریکو یه دعوا شدید داشتید چونکه تو لباس خیلی باز پوشیده بودی و این سری هیچ کدومتون کنار نمیومد وقتی که داشتید سر هم داد میزنید دریکو یه لحظه یه سیلی زد به صورتت تو توی شک بودی حرفی نزدی ولی سریع چشم هات پر از اشک شد و دریکو رو زدی کنار و رفتی بیرون از اتاق میخواستی بخوابی ولی هی اون حرف هاش سیلیش و... توی ذهنت مرور میشد صدای قدم های دریکو رو شنیدی و سریع خودتو به خواب زدی دریکو گفت:میدونم خواب نیستی و بعد اومد کنارت نشست و آروم آروم مشغول نوازش موهات شد و بعد گفت:ببخشید.....ا..اصلا اون موقع....حوا..سم نبود... تو جوابشو ندادی ولی تسلیم نشد آنقدر منت کشی کرد که باهاش آشتی کردی
متیو :تو و متیو چیز کرده بودید (خودت می‌دونی هاااا هموننن)و متیو در حین همون کار با شلاق زدت(آخه چجوریی دلت میادددد)آنقدر که ضربه هاش درد داشت که نمیتونستی حرف بزنی فقط گریه و جیغ میزنی یه لحظه که متیو ولت کرد متوجه حال بدت شد نزدیک بود چشم هات بره و سریع گرفت لباس تنت کرد ولی تو هنوزم درد داشتی و گریه میکردی بعد متیو اومد کنارت باهات حرف بزنه ولی تو هی پسش میزدی بعد دست هاتو گرفت و مجبور شدی که به حرفاش گوش کنی جواب ندادی فقط گفتی خوابم میاد و برای اینکه فقط ذهنت راحت شه خوابیدی و فردا صبح که پاشدی دیدی متیو صبحونه مورد علاقت رو درست کرده و کلی دارو و پماد گذاشته بعد که پاشدی از خواب متیو اومد پیشت نذاشت بلند شی و به زور قرص و دارو هاتو بهت داد و بعد از گذشت چند مدت خوب شدی
تام چند وقتی بود که تام دوست داشت (قبلاً باهم بودید)ولی تو حتی نمیتونستی ببینیش چون خانوادت مجبورت کرده بودن با یکی دیگه ازدواج کنی و تا اون موقع باید تو عمارت میموندی شب که خواب بودی یهو از پنجره صدای چیزی رو شنیدی چشم هاتو باز کردی تام بود ولی بعد چشم هات ناخودآگاه بسته شد و صبح که پاشدی تو یه ماشین بودی نشستی و دیدی که راننده تامه بهت گفت:بیدار شدی خوشگله تو حسابی اعصبانی شدی و با داد گفتی به چه حتی منو آوردی و....تو خیلی بلند داد میزنی و تام مجبور شد یدونه محکم بکوبونه رو دهنت آنقدر محکم زد که حس کردی از لبت داره خون‌ میاد چند قطره اشک ریختی و تام گفت دستمو بردامیدارم و ساکت میمونی تو گفتی باشه و تام دستشو برداشت و سریع زدی زیر گریه تام گفت مگه نگفتم ساکت تو گفتی به من چه خودت آنقدر محکم زدی که از لبم داره خون‌ میاد یه لحظه تام دلش برات سوخت و گفت ببخشید تو گفتی نمیبخشم منو ببر خونمون الان اگه یکی بفهمه من نیستم می‌دونی چی میشههههههههههههههه بقیه جا نشد
دیدگاه ها (۵)

خب خب درود اول از همه بابط اینکه این چند وقت اصلا فعالیت ندا...

خب خب بچه ها من بعد از چندین مدت برگشتم میدونم که تایم خیلی ...

تکپارتی تام وقتی که حامله ای چند روز بود که حالت تهوع داشتی ...

پارت دوم:وقتی می‌خواین با پسرای اسلیترین یادگاری درست میکنید...

ریکشن پسرای اسلیترین وقتی که...

پسرای اسلیترین وقتی که...

Draco𝟐/𝟐پانسی:ببینم اینجا چرا نشستیدریکو:به تو ربطی نداره پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط