خم فراغ تو دهد باز کرد
خم فراغ تو دهد باز کرد
شب شد و سوختن اغاز کرد
اخر این شام سحر گاه نیستـ
کار من زار به جز آه نیستـ
طعنه زدن ،زخم زبان یک طرفـ
شیعه غریب است و جهان یک طرفـ
من که غلام هستم و خاک تو امــــ
گرچه بدمـــــ لیک هلاک تو امـــ
امشب اگر جواب دعوت دهیــــ
شور به بزم این رعیت دهیــــ
رنجه کن ای ماه قدم هات را
جلوه نما کن رخ زیبات را
روضه ی من سینه سوزان تو
جان منو عشق عمو جان تو.
شب شد و سوختن اغاز کرد
اخر این شام سحر گاه نیستـ
کار من زار به جز آه نیستـ
طعنه زدن ،زخم زبان یک طرفـ
شیعه غریب است و جهان یک طرفـ
من که غلام هستم و خاک تو امــــ
گرچه بدمـــــ لیک هلاک تو امـــ
امشب اگر جواب دعوت دهیــــ
شور به بزم این رعیت دهیــــ
رنجه کن ای ماه قدم هات را
جلوه نما کن رخ زیبات را
روضه ی من سینه سوزان تو
جان منو عشق عمو جان تو.
- ۸۰۲
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط