ضعف ممنوعه
ضعف ممنوعه
Forbidden Weakness
p.75
(روایت از زبان نویسنده)
---
شب اولی که ا.ت وسایلش رو برد تو اتاق جونگ کوک، فضا از همان لحظه سنگین شد.
ا.ت ساک رو کنار دیوار گذاشت و بدون حرف شروع کرد به چیدن چند تا لباس تو یه کشوی خالی که جونگ کوک با سر بهش اشاره کرده بود. جونگ کوک هم برگشت سر گوشیش و دیگه کاری به کارش نداشت.
تا ساعتها هیچکدوم حرفی نزدن. ا.ت رفت حموم، وقتی برگشت موهاش خیس بود و یه هودی گشاد پوشیده بود. جونگ کوک روی تخت نشسته بود و به تلویزیون خاموش خیره شده بود. وقتی ا.ت اومد تو، فقط یه نگاه کوتاه انداخت و دوباره سرش رو برگردوند.
ا.ت آروم گفت:
+ کدوم طرف بخوابم؟
جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کنه جواب داد:
- هر طرفی که میخوای. فقط نزدیک من نیا.
ا.ت سر تکون داد و رفت سمت سمت چپ تخت. بالش و پتو رو مرتب کرد و دراز کشید. روی خودش رو به دیوار کرد. جونگ کوک هم بعد از چند دقیقه چراغ رو خاموش کرد و رفت سمت راست تخت. فاصلهی بینشون زیاد بود. انگار یه خط نامرئی وسط تخت کشیده شده بود.
تو تاریکی فقط صدای نفسهاشون میاومد. گاهی یکی از اونا جابهجا میشد و تخت کمی صدا میکرد، ولی هیچکدوم حرفی نمیزدن. ا.ت چشمهاش باز بود و به دیوار خیره شده بود. جونگ کوک هم به سقف نگاه میکرد. هیچکدوم خوابشون نمیبرد.
نزدیک نیمهشب، ا.ت آروم از جاش بلند شد. فکر کرد جونگ کوک خوابشه. میخواست بره یه لیوان آب از بیرون برداره. ولی وقتی پاهاش رو گذاشت پایین، صدای گرفتهی جونگ کوک تو تاریکی اومد:
- کجا؟
ا.ت وایستاد. چند ثانیه سکوت کرد. بعد خیلی آروم جواب داد:
+ آب...
- برو و زود برگرد.
ا.ت چیزی نگفت. فقط در رو آروم باز کرد و رفت. وقتی برگشت، جونگ کوک هنوز بیدار بود. ا.ت دوباره دراز کشید و روی خودش رو به دیوار کرد. این بار هم هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد.
ساعتها به همین شکل گذشت.
دو نفر تو یه تخت،
ولی هیچکدوم نزدیک دیگری نشدن..................
ادامه دارد...............
برای پارت بعدی
۳۷ لایک
۳۰ کامنت
۹ بازنشر
پارت های جدید
لایک بالای ۲۵
کامنت بالای ۳
Forbidden Weakness
p.75
(روایت از زبان نویسنده)
---
شب اولی که ا.ت وسایلش رو برد تو اتاق جونگ کوک، فضا از همان لحظه سنگین شد.
ا.ت ساک رو کنار دیوار گذاشت و بدون حرف شروع کرد به چیدن چند تا لباس تو یه کشوی خالی که جونگ کوک با سر بهش اشاره کرده بود. جونگ کوک هم برگشت سر گوشیش و دیگه کاری به کارش نداشت.
تا ساعتها هیچکدوم حرفی نزدن. ا.ت رفت حموم، وقتی برگشت موهاش خیس بود و یه هودی گشاد پوشیده بود. جونگ کوک روی تخت نشسته بود و به تلویزیون خاموش خیره شده بود. وقتی ا.ت اومد تو، فقط یه نگاه کوتاه انداخت و دوباره سرش رو برگردوند.
ا.ت آروم گفت:
+ کدوم طرف بخوابم؟
جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کنه جواب داد:
- هر طرفی که میخوای. فقط نزدیک من نیا.
ا.ت سر تکون داد و رفت سمت سمت چپ تخت. بالش و پتو رو مرتب کرد و دراز کشید. روی خودش رو به دیوار کرد. جونگ کوک هم بعد از چند دقیقه چراغ رو خاموش کرد و رفت سمت راست تخت. فاصلهی بینشون زیاد بود. انگار یه خط نامرئی وسط تخت کشیده شده بود.
تو تاریکی فقط صدای نفسهاشون میاومد. گاهی یکی از اونا جابهجا میشد و تخت کمی صدا میکرد، ولی هیچکدوم حرفی نمیزدن. ا.ت چشمهاش باز بود و به دیوار خیره شده بود. جونگ کوک هم به سقف نگاه میکرد. هیچکدوم خوابشون نمیبرد.
نزدیک نیمهشب، ا.ت آروم از جاش بلند شد. فکر کرد جونگ کوک خوابشه. میخواست بره یه لیوان آب از بیرون برداره. ولی وقتی پاهاش رو گذاشت پایین، صدای گرفتهی جونگ کوک تو تاریکی اومد:
- کجا؟
ا.ت وایستاد. چند ثانیه سکوت کرد. بعد خیلی آروم جواب داد:
+ آب...
- برو و زود برگرد.
ا.ت چیزی نگفت. فقط در رو آروم باز کرد و رفت. وقتی برگشت، جونگ کوک هنوز بیدار بود. ا.ت دوباره دراز کشید و روی خودش رو به دیوار کرد. این بار هم هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد.
ساعتها به همین شکل گذشت.
دو نفر تو یه تخت،
ولی هیچکدوم نزدیک دیگری نشدن..................
ادامه دارد...............
برای پارت بعدی
۳۷ لایک
۳۰ کامنت
۹ بازنشر
پارت های جدید
لایک بالای ۲۵
کامنت بالای ۳
- ۴۴۳
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط