{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی در مسابقه زیر زمینیp

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p6
🗣️
(همه صحبت هاشون با سردی به همه)از زبون ا/ت:دلم میخواست اون سوالی که مدت ها ذهنمو درگیر کرده ازش بپرسم.+میگم تو....ازدواج کردی؟ _چطور؟
+هیچی همینجوری _نه نکردم +آها _توچی؟ +نه _فردا هم میخوای مسابقه بدی؟ برای چی میای اونجا؟ تو اصلا نمیتونی با اون پسرا مبارزه کنی،اونا قدرتشون زیاده +اوم من باید برم _صبر کن،خونتون کجاست؟ +خونه نمیرم _پس چی؟....میخواستم حقیقت و بهش بگم پس دوباره نشستم +وقتی که ۷ سالم بود،بابام،مامانم و توی خیابون ول کرد و با یه زن دیگه ازدواج کرد.مامانم همون روز تصادف کرد و دیگه نتونستم ببینمش.بعد چند سال همون زن،پولای بابامو بالا کشید و غیب شد.قبل از اینکه مامانم تصادف کنه بهم گفت که وقتی نوجوون بود به بوکس علاقه خاصی داشت و تو مسابقه های زیادی شرکت کرده بود ولی تو هیچکدوم برنده نشد.اون بهم گفت که برای یک بار هم که شده تو اون مسابقه برنده بشم،این علاقه و خواسته ی مادرمه،نه من.من هم دارم هر کاری میکنم که خواستشو برآورده کنم.ولی بابام نمیزاره.دیشب برای اینکه اومدم اونجا منو تو اتاق زندانی کرد ولی من از پنجره اومدم و دیگه نمیخام برم خونه. _ من واقعا متاسفم برای اتفاق مادرت،پس کجا میخوای بری؟ +هتل نمیتونم برم چون شناسنامه همرام نیست،میرم تو پارک -میای خونه من.(جدی) +قبول نمیکنم -چاره دیگه ای نداری. +..... از زبون ا/ت=یه پیک دیگه هم خوردیم.رسیدیم به خونش. +فقط تو اینجا زندگی میکنی؟ -آره،بزرگه نه؟ +پس پدر مادرت چی؟ - این خونه فقط برای منه.
+زیادی بزرگه _راستی ،فردا دوستم با زنش از آمریکا میان اینجا،فقط مواظب باش خرابکاری نکنی +اصلا میخوای همین الان برم از خونت بیرون؟ _(خنده) _اتاق تو اونجاعه و اتاق من روبه روی اتاقت +راستی من لباس ندارم،فقط این هودیو دارم _خب الان من چی کار کنم به نظرت؟ +لباس نداری؟(لحن سرد) _اندازت میشه بپوش(خنده) +نه همین خوبه _شب بخیر +...... از زبون ا/ت=رفتم تو اتاق و در و بستم.به دیزاین اتاق نگاه کردم رنگش سیاه بود +آه چرا سیاه اخه. رفتم جلو آینه.ایندفعه دیگه به چتریام دقت نکردم.فقط زخم لبه لبمو دیدم +آخ،من این کاره نیستم(منظورش مسابقست) رفتم رو تخت دراز کشیدم و به خواب عمیقی فرو رفتم،با شکم درد بدی از خواب بیدار شدم.ساعت مچیمو نگاه کردم.ساعت ۴ صبح بود +اییی شکمم فکر کنم بخاطر اون ضربه پیچ بدی خورده.رفتم تو آشپز خونه دنبال قرص درد می گشتم.+یعنی این و درد نمیگیره که هیچ قرص دردی نداره _دنبال چیزی میگردی؟ +بیداری؟ _خوابم نبرد +قرص درد نداری؟ _درد داری؟ +یکم _ دارم. از زبون ا/ت=مچ دستامو گرفت و کشید سره مبل،من و پشت به خودش کرد و شکممو ماساژ داد +نیازی به این کار نیست _هیششش
دیدگاه ها (۰)

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p7🗣️چشمامو آروم باز کردم.به ساعت ...

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p8🗣️بعد از خوردن شام،همش فکرم به ...

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p5🗣️زنگ مسابقه به صدا در اومد.هرد...

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p4👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻+ت ت تو(فلش بک به اخرین...

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p9🪽- لوکاس اینجا رو میگفتی؟ این ک...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط