لته عشق
لته عشق ♡
ببخشید که خیلی دیر گذاشتم برقای خونمون یه مدتی بود میرفت بعد گوشیمم شارژ نداشت وقت نمیکردم بنویسم به بزرگی خودتون ببخشید (-_-;)
داشتم اروم میرفتم سمتش که بشینم رو پاش که یهو دستمو گرفت نشوندتم رو پاش گوشیش و درود از تو جیبش بهم یه عکس نشون داد که مرد همه جای بدنش تیر خورده بهم گفت
- اگه بهم خیانت کنید یا مارو به پلیس گزارش بدی همین جوریت میکنم
+(تو ذهنش) نمیدونه من خودم پلیسم
-فهمیدی؟
+ بله متوجه شدم... حالا میتونم بلند شم؟
_اره... و از این به بعد رئیس صدام میکنی
از زبات جین
مرد جذابی چاله گونه هاش خیلی ژذاب ترش میکنه ای کاش به جای اینکه دست راستم بشه شوهرم میشد راست میگن مشکی رنگ عشق بزار بهش اعتماد کنم ببینم چیکار میکنه بعد اعتراف کنم
از زبان نامی
از روی پاهاش بلند شدم وایسادم خیلی هندسام... این چی میگم بابا اه یادم رفته برای چی اومدم یه چند روز بهم اعتماد کنه بعد دست گیرش میکنم گفتم سرویس بهداشتی کجاست رئیس
_ وایسا به ماریلا بگم تا سرویس همراهیت کنه
+ببخشید ماریلا چیکارست؟
که شروع کرد به غرغر کردن
_ به تو ربطی نداره از زیاد سوال پرسیدن خوشم نمیا...
+ببخشید غلط کردم سوال پرسیدم
خندم گرفت چاله گونه هام دوباره معلوم شد دیکه نخندیدم
که ماریلا اومد
~بیا به این سمت
من رو تا سرویس همراهی کرد رفتم داخل شیر اب و باز کردم بعد به پاسگاه پیام دادم که
«پیام ها»
+ از الان به بعد بهم پیام و زنگ نزنید اینم لوکیشن هر وقت گفتم بیاید به این لوکیشن
@ اوکی
»»»»»»»»»»»»»»»»»»
چند روز بعد
این روز ها بهم اعتماد داره مزاره برم تو دفترش پرونده ادم هارو مرتب کنم یه جورایی هم محافظه شم هستم از کارشون سر درآوردم امروز تنها تو عمارت بودیم منو اون خودش مرد خوبی فکر میکردم یه ادم سایکو باشه ولی نه اونجوری بد نبود یه احساسی هم بهش دارم و الان وقت دستگیر کردنش به پاسگاه پیام دادم که الان بیان به لوکیشنی که بهشون داده بودم
_نامجون بیا کارت دارم
+بله قربان؟
_ این روزا بهت اعتماد پیدا کردم کار بلدی... و مهم ترین چیز اینه من ازت خوشم اومد
هضم حرفش برام خیلی سخت بود یعنی التن از نظر کاری از من خوشش میاد یا احساسی
+ببخشید از نظر کاری یا احساسی
_ هردو
که بلند شد از روی صندلیش اومد سمتم فاصله کمی بینمون بود
_ اجاز...
با صدای در حرفش نصفه موند، از هم سریع فاصله گرفتیم
@دستاتو بزار روی سرت کیم سوکجین.... ادامه دارد
ببخشید که خیلی دیر گذاشتم برقای خونمون یه مدتی بود میرفت بعد گوشیمم شارژ نداشت وقت نمیکردم بنویسم به بزرگی خودتون ببخشید (-_-;)
داشتم اروم میرفتم سمتش که بشینم رو پاش که یهو دستمو گرفت نشوندتم رو پاش گوشیش و درود از تو جیبش بهم یه عکس نشون داد که مرد همه جای بدنش تیر خورده بهم گفت
- اگه بهم خیانت کنید یا مارو به پلیس گزارش بدی همین جوریت میکنم
+(تو ذهنش) نمیدونه من خودم پلیسم
-فهمیدی؟
+ بله متوجه شدم... حالا میتونم بلند شم؟
_اره... و از این به بعد رئیس صدام میکنی
از زبات جین
مرد جذابی چاله گونه هاش خیلی ژذاب ترش میکنه ای کاش به جای اینکه دست راستم بشه شوهرم میشد راست میگن مشکی رنگ عشق بزار بهش اعتماد کنم ببینم چیکار میکنه بعد اعتراف کنم
از زبان نامی
از روی پاهاش بلند شدم وایسادم خیلی هندسام... این چی میگم بابا اه یادم رفته برای چی اومدم یه چند روز بهم اعتماد کنه بعد دست گیرش میکنم گفتم سرویس بهداشتی کجاست رئیس
_ وایسا به ماریلا بگم تا سرویس همراهیت کنه
+ببخشید ماریلا چیکارست؟
که شروع کرد به غرغر کردن
_ به تو ربطی نداره از زیاد سوال پرسیدن خوشم نمیا...
+ببخشید غلط کردم سوال پرسیدم
خندم گرفت چاله گونه هام دوباره معلوم شد دیکه نخندیدم
که ماریلا اومد
~بیا به این سمت
من رو تا سرویس همراهی کرد رفتم داخل شیر اب و باز کردم بعد به پاسگاه پیام دادم که
«پیام ها»
+ از الان به بعد بهم پیام و زنگ نزنید اینم لوکیشن هر وقت گفتم بیاید به این لوکیشن
@ اوکی
»»»»»»»»»»»»»»»»»»
چند روز بعد
این روز ها بهم اعتماد داره مزاره برم تو دفترش پرونده ادم هارو مرتب کنم یه جورایی هم محافظه شم هستم از کارشون سر درآوردم امروز تنها تو عمارت بودیم منو اون خودش مرد خوبی فکر میکردم یه ادم سایکو باشه ولی نه اونجوری بد نبود یه احساسی هم بهش دارم و الان وقت دستگیر کردنش به پاسگاه پیام دادم که الان بیان به لوکیشنی که بهشون داده بودم
_نامجون بیا کارت دارم
+بله قربان؟
_ این روزا بهت اعتماد پیدا کردم کار بلدی... و مهم ترین چیز اینه من ازت خوشم اومد
هضم حرفش برام خیلی سخت بود یعنی التن از نظر کاری از من خوشش میاد یا احساسی
+ببخشید از نظر کاری یا احساسی
_ هردو
که بلند شد از روی صندلیش اومد سمتم فاصله کمی بینمون بود
_ اجاز...
با صدای در حرفش نصفه موند، از هم سریع فاصله گرفتیم
@دستاتو بزار روی سرت کیم سوکجین.... ادامه دارد
- ۲.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط