{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال مترسکی را دارم که حتی کلاغ قصه

حال مترسکی را دارم که حتی کلاغ قصه
روی شانه اش ننشست...
بااینکه هرگز نرسید به خانه ای

حالم مثل قاصدکیست...
که حتی برای آرزوهای دروغین
به باد نرفت

مثل برگ پاییزی...
که خرد شدنش زیر پاها
حسه عاشقی بخشید

شبیه یک نفس عمیق...
که به آخر نرسیده
سرفه های دردناکی شد

شایدم مانند بارانی که نم نم نبود
برای خاطره انگیزی
سیلی شد
لبریز از نفرین بازماندگان حادثه....
چه حال غریبی دارم
هیچ آشنایی نیست!!!!
دیدگاه ها (۲)

✘ﺍِﻧـﻘَـــﺪ ﺑــے ﺣــۅﺻــِـﻠِﻪ ﺍَمکہ ﻫــَﺮ ڪے ﺑِــﺨۅﺁﺩ ﺑــﺂﻡ ...

اتاقمقبرستان متروکه ای استکه هرشبمرده ای برای خودش فاتحه می ...

اگر اینجا کاغذ بود...تمام تن دفترم زخم میشداز سقوط اشکهایی ک...

انقدر محکم مرا در آغوش بگیر... تا تمام باز مانده های خاطره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط