"صدای بی اجازه"
"صدای بی اجازه"
قسمت هجدهم – تخته، شوخی، و یه دامن قشنگ
وایییی چرا زنگ نمیخوره؟ اهههه خسته شدم...
ببین منو، گهنا! یادت باشه، تو یه دختر آروم و شاگرد اولی. بیدردسر. اینجا باید مثل آدم باشی، نه مثل اون گهنای قبلی که همهچی رو بهم میریخت.
همینطور که داشتم تو فکر خودم غرق میشدم، یهو یکی زد به شونم.
بع خودم اومدم، گفتم:
«جانم؟ چیزی شده؟»
یه پسره با یه لبخند شیطونی گفت:
«نه چیزی نیست، فقط باید بری پای تخته... پیراشکی!»
همه خندیدن.
فکر میکردن من هیچی بلد نیستم.
ایششش...
ویییی، چه دامنم قشنگه!
وای دختر، چی میگی؟ برو پای تخته 😅
بلند شدم، با یه نگاه خونسرد رفتم سمت تخته.
پسره هنوز داشت میخندید، ولی من یه نقشه داشتم...
اگه فکر میکنن من فقط یه دختر آرومم، باید نشون بدم گهنا کیه.
قسمت هجدهم – تخته، شوخی، و یه دامن قشنگ
وایییی چرا زنگ نمیخوره؟ اهههه خسته شدم...
ببین منو، گهنا! یادت باشه، تو یه دختر آروم و شاگرد اولی. بیدردسر. اینجا باید مثل آدم باشی، نه مثل اون گهنای قبلی که همهچی رو بهم میریخت.
همینطور که داشتم تو فکر خودم غرق میشدم، یهو یکی زد به شونم.
بع خودم اومدم، گفتم:
«جانم؟ چیزی شده؟»
یه پسره با یه لبخند شیطونی گفت:
«نه چیزی نیست، فقط باید بری پای تخته... پیراشکی!»
همه خندیدن.
فکر میکردن من هیچی بلد نیستم.
ایششش...
ویییی، چه دامنم قشنگه!
وای دختر، چی میگی؟ برو پای تخته 😅
بلند شدم، با یه نگاه خونسرد رفتم سمت تخته.
پسره هنوز داشت میخندید، ولی من یه نقشه داشتم...
اگه فکر میکنن من فقط یه دختر آرومم، باید نشون بدم گهنا کیه.
- ۵.۴k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط