{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین بار که من از تهِ دل، خندیدم

آخرین بار که من از تهِ دل، خندیدم

علتش پول نبود...

انعــکاسِ جُـــوک هر روز نبــود.

علتش، چهره‌یِ ژولیده‌یِ یک دلقک، یا زمین خوردن یک کُور، نبود...

من بهِ «من» خنــدیدم!

که چو یک دلقـــکِ گیج

نقش یک خنده به صورت دارم،

و دلم میـــــگرید...!
دیدگاه ها (۲)

مگر نمی‌گویند که هر آدمی یک بار عاشق می‌شود ؟پس چرا هر صبح ک...

بر سر برهان نظم افتاده در شهر اختلاف،دکمه هایت راعزیزمنامرتّ...

من آویخته از طنابتو شلیک کردیتو شلیک کردی به طناببرگشتم  به ...

تمام خنده هایم را نذر کرده امتا تو همان باشی که صبح یکی از ر...

مین یونگی:)

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

وقتی عضو هشتمی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط